شمارهٔ ۲۲۰
میرزا حبیب خراسانی
»
دیوان اشعار
»
بخش دو
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۲۰
هان و هان ای بهار فضل و کمال
از وجود چنینت بخت ببال
از لب من یکی سلامش کن
اگرش دیدی ای همای همال
مگر از ملک مانوی بوده است
صفحه خاطر مرا تمثال
سخن روشنم شود تیره
گر بیامیزیش بآب زلال
در سخن های من بیا و ببین
آنچه نشنیده ای ز سحر حلال
شمارهٔ ۲۱۹: میرود اندیشه عشق تو چون جان در تنم
شمارهٔ ۲۲۱: امشب بدر پیر مغان ولوله داریم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هان و هان ای بهار فضل و کمال
از وجود چنینت بخت ببال
هوش مصنوعی: ای بهار که مملو از زیبایی و فضیلت هستی، تو باعث خوششانسی و سعادتی بزرگ در زندگی منی.
از لب من یکی سلامش کن
اگرش دیدی ای همای همال
هوش مصنوعی: اگر او را دیدی، به جای من سلامی به او برسان.
مگر از ملک مانوی بوده است
صفحه خاطر مرا تمثال
هوش مصنوعی: آیا تصویر در ذهن من از سرزمین فرشتگان بوده است؟
سخن روشنم شود تیره
گر بیامیزیش بآب زلال
هوش مصنوعی: اگر کلامم را با آب زلال درهم بکنی، روشن و واضح نخواهد شد.
در سخن های من بیا و ببین
آنچه نشنیده ای ز سحر حلال
هوش مصنوعی: در سخنان من، آنچه را که قبلاً نشنیدهای و از جادو و حیرتهای خاص من است، ملاحظه کن.