شمارهٔ ۱۹۸
میرزا حبیب خراسانی
»
دیوان اشعار
»
بخش دو
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۹۸
نوبتی صبح فرو کوفت کوس
رفت شب تیره بچهر عبوس
باده کشان را رسد از عرش دل
نغمه سبوح ز بانگ خروس
بر در میخانه دل حلقه زد
مهر درخشنده پی خاکبوس
ساقی مستان ز طرب پا نهاد
بر سر خورشید بر غم مجوس
دختر رز با دو صد آئین و ناز
جلوه گر آمد ز طرب چون عروس
شمارهٔ ۱۹۷: خروس صبح زد سبوح و قدوس
شمارهٔ ۱۹۹: نه درد جوی و نه اندر هوای درمان باش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نوبتی صبح فرو کوفت کوس
رفت شب تیره بچهر عبوس
هوش مصنوعی: صبح به آرامی شروع به آواز خواندن کرد و صدای کوسش را به گوش رساند، در حالی که شب تاریک و با چهرهای عبوس، در حال رفتن بود.
باده کشان را رسد از عرش دل
نغمه سبوح ز بانگ خروس
هوش مصنوعی: شراب نوشان از عرش آسمان صدای زیبایی مانند آواز خروس میشنوند.
بر در میخانه دل حلقه زد
مهر درخشنده پی خاکبوس
هوش مصنوعی: در جلوی میخانه، قلبم با عشق و محبت به در زدم، همچون خاکی که به مسافت میرود.
ساقی مستان ز طرب پا نهاد
بر سر خورشید بر غم مجوس
هوش مصنوعی: ساقی، جام پر از شادی را به دست گرفت و با شوق و نشاطی بینظیر بر فراز خورشید رفت و غم و اندوه مجوس را فراموش کرد.
دختر رز با دو صد آئین و ناز
جلوه گر آمد ز طرب چون عروس
هوش مصنوعی: دختر گل با زیبایی و لطافت خاصی به عرصه آمد و مانند عروسی شاداب و خوشحال به نمایش گذاشت.