برگردان به زبان ساده
از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
بار اوراق تغافل را چرا شیرازه بست؟
هوش مصنوعی: از زبان من بپرس که چه هدفی دارم، زیرا اگر این کار را نکنیم، حرفی تازه در این زمینه نخواهیم داشت. چرا باید به این بیتوجهی ادامه دهیم و نتوانیم رشتههای نظم و ترتیب را به خوبی حفظ کنیم؟
ای که گویی نیست با معشوق کاری عشق را
محمل لیلی که غیر از عشق بر جمازه بست؟
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی عشق و معشوق هیچ کار مشترکی ندارند، آیا نمیدانی که عشق همانند لیلی است که فقط بر روی عشق و عاشقی استوار است و هیچ چیز دیگری نمیتواند آن را به دوش بکشد؟
در تماشای در و دیوار کوی ساقیان
دیده چون خورشید نتواند لب از خمیازه بست
هوش مصنوعی: در نگاه به در و دیوار محله ساقیان، چشمانم مانند خورشید نمیتواند به راحتی پلک بزند و از خواب غفلت بیدار شود.
عالم از آوازه رسوایی ما پر شدهست
هرکسی گویا بر این آوازه صد آوازه بست
هوش مصنوعی: این عالم پر از خبر رسوایی ما شده و هرکسی گویا بر این خبرها، داستانها و شایعات زیادی اضافه کرده است.
ناز خوبان را دگرگون کی کند اشک نیاز
بر گلی بلبل کجا از گریه رنگی تازه بست؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آیا اشک و هیجان محبت میتواند زیبایی و لطافت را تحت تأثیر قرار دهد؟ مثل اینکه آیا صدای ناله و گریه بلبل میتواند بر گلها تأثیر بگذارد و رنگ و حس تازهای به آنها بدهد؟ در واقع، شاعر به تردید در اثرگذاری احساسات و ناز و زیبایی اشاره میکند.
از سر کوی تو قدسی خواست بگریزد ز اشک
شوقت آمد راه او از لطف بیاندازه بست
هوش مصنوعی: از محله تو، یک فرشته تلاش کرد تا از اشکهای عشقت فرار کند، اما از روی لطف بیش از حد تو، راهش بسته شد.