برگردان به زبان ساده
فتنهای هر لحظه برمیخیزد از مژگان تو
آسمان از فتنه معزول است در دوران تو
هوش مصنوعی: هر لحظه از چشمهایت دسیسهای به پا میشود، اما در زمان تو، آسمان از این دسیسهها خالی و بیاثر است.
من که میگردم ز دور، آسوده نگذارد مرا
حال چشمت چیست یا رب پهلوی مژگان تو
هوش مصنوعی: من که از دور به تو نگاه میکنم، حال و وضع چشمت مرا آرام نمیگذارد. ای خدا، کنجکاوم بدانم کنار مژگان تو چه خبر است.
کی گرفتار غمت فارغ بود، در خاک هم
بگسلد پیوند جان و نگسلد پیمان تو
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند از غم تو آزاد باشد؟ حتی اگر در خاک هم باشد، پیوند جانش را قطع نخواهد کرد و وفاداریاش به تو را نخواهد شکست.
دست من باد از گریبان پاره کردن بینصیب
گر شود کوته به صد شمشیر از دامان تو
هوش مصنوعی: اگر از گریبانم دست بکشم و آن را پاره کنم، حتی اگر بینصیب بمانم، ارزشش را دارد که با صد شمشیر از دامن تو فاصله بگیرم.
بی تو شبها سیر دلهای پریشان میکند
جز خیالت کس ندارد طاقت حرمان تو
هوش مصنوعی: در absence تو، شبها دلهای آشفته را به شدت میسوزاند و هیچکس جز یاد تو توان تحمل فراق و دوری را ندارد.
چون نسوزد استخوان من، که خون افتاده است
در میان دیده و دل بر سر پیکان تو
هوش مصنوعی: زمانی که استخوان من آتش نگیرد، خون در دل و چشمانم به خاطر تیر تو رنجور است.
رشک بر نظّاره میزان برم در کار عشق
این که یک چشمش بود محو و دگر حیران تو
هوش مصنوعی: نگاهی به عشق میکنم و حس میکنم که یکی از چشمانش به شدت مجذوب شده و دیگری در حیرت و تعجب به من نگاه میکند.