برگردان به زبان ساده
دوش بر خاک درت عرض جبین میکردم
وز جبین درخور آن، سجده گزین میکردم
هوش مصنوعی: دیشب بر خاک درِ تو سرم را فرود آوردم و از نیکی و بزرگی آن، سجده کردم.
گر خیال تو به آیینه گمان میبردم
در دل آینه، چون عکس، کمین میکردم
هوش مصنوعی: اگر فکر میکردم که تصویر تو در آینه است، در دل آن آینه مانند یک تصویر منتظر تو میماندم.
من چه دانم که مثنا نشود وصل تو، کاش
روز اول، نگه بازپسین میکردم
هوش مصنوعی: من نمیدانم که آیا دوباره به وصالت خواهم رسید یا نه. کاش در روزهای اول، به گذشته نگاه میکردم و مرتب میاندیشیدم.
تهمت خرمی از هر دو جهان برمیخاست
گر به اندازه غم، ناله حزین میکردم
هوش مصنوعی: اگر به اندازهی غم و اندوهی که در دل دارم، ناله و فریاد میکردم، هر دو جهان به من میافتادند که چقدر خوشی داشتم.
گر نسیم سحری همره خویشم میبرد
از سر زلف بتان، غارت چین میکردم
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی با من بیاید، از میان موهای زیبا و چشمان دلربا چیزهایی برای دزدی میبردم و زیبایی را میچیدم.
عشق میگویم و رخساره به خون میشویم
عمرها خدمت دل بهر همین میکردم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از عشق سخن میگوید و بیان میکند که برای عشق، خود را به زحمت میاندازد و با اشک و احساس عمیق، زندگی خود را وقف این عشق کرده است. او در واقع نشان میدهد که برای عشق، هر سختی را تحمل کرده و همیشه در خدمت دل خود بوده است.
نگرفتم ز لب نوش تو بوسی، ای کاش
تازه، کامی ز می عشق چنین میکردم
هوش مصنوعی: نوش لب تو را نچشیدم و بوسهای از آن نگرفتم، ای کاش از شهد عشق کمی بهرهمند میشدم.
فال حسرت زدم و گشت اجابت شب دوش
کاش امروز دعایی به ازین میکردم
هوش مصنوعی: دیشب حسی از ناامیدی را تجربه کردم و دیدم که خواستهام برآورده شده است. ای کاش امروز دعایی بهتر از این میکردم.
تا نگاهی نکند سوی تو پنهان از من
در پی دیده چو دل، دوش کمین میکردم
هوش مصنوعی: من در شب گذشته، به خاطر دلشکستگیام در کمین بودم که شاید نگاهی به تو بیندازم، اما تو به صورت پنهانی به من نگا نکردی.