برگردان به زبان ساده
نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
بچش نوباوه باغم، ببین چون پرورش دادم
هوش مصنوعی: من در خون و رنج خود، درخت دوستی را پرورش دادهام. ای جوانه تازهرسیدهی باغ من، بیایید ببینید که چقدر با دقت و عشق به این درخت رسیدگی کردهام.
به غیر از پاره دل نیست دربار سرشک من
چه باشد بهره تخمی که در خون پرورش دادم
هوش مصنوعی: به جز درد و رنجی که از دل شکستهام دارم، چه چیز دیگری در زندگیام باقی مانده است؟ چه توقعی میتوانم از آن دانهای که در خون خود پرورش دادهام داشته باشم؟
به اشک گرم من، در نوبت مجنون پر از گل بود
گلستان محبت را نه اکنون پرورش دادم
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهای گرم من، در زمان مجنون، گلستان محبت پر از گل بود و من اکنون این گلستان را پرورش دادهام.
نشد چون بذل دونان، قابل نشو و نما هرگز
نهال بخت خود را از حد افزون پرورش دادم
هوش مصنوعی: من به اندازهای که باید، نتوانستم بخت و آیندهام را رشد و پرورش دهم، زیرا هرگز نمیتوانستم با دستدادههای بیارزش خود در این زمینه موفق باشم.
پی تمهید رسوایی، نهال مهر خوبان را
به آب و خاک صد فرهاد و مجنون پرورش دادم
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از رسوایی، عشق و محبت به خوبان را با سرمشقهایی چون فرهاد و مجنون پرورش دادم.
دماغم تا شود شایسته بوی بتان، قدسی
مشام خود چو گل ز اندازه بیرون پرورش دادم
هوش مصنوعی: من سعی کردم ظرفیت حس بویاییم را تا جایی که بتوانم بوی معطر بتها را حس کنم، گسترش دهم و به همین دلیل بوی خوش گل را نیز از حد معمول بیشتر پرورش دادم.