برگردان به زبان ساده
من لذت درد تو به درمان نفروشم
کفر سر زلف تو به ایمان نفروشم
هوش مصنوعی: من لذت رنج تو را به هیچ درمانی نمیفروشم و زیباییهای موی تو را به هیچ ایمانی نخواهم بخشید.
در دل ز خیال رخ خوب تو خلیده
خاری که به صد گلشن رضوان نفروشم
هوش مصنوعی: در دل من از خاطره چهره زیبایت، خارهایی رشد کرده است که هرگز آن را با تمام باغهای بهشتی عوض نخواهم کرد.
صد جان نستانم که دهم دامنت از دست
دشوار به دست آمده، آسان نفروشم
هوش مصنوعی: هرچند که جانها را هم بگیرم، حاضر نیستم دامن تو را که به سختی به دست آمده، به راحتی رها کنم.
صد خار خلد در جگر و لب نگشایم
در باغ چو بلبل گل افغان نفروشم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در دل خود دردها و زخمهای بسیاری دارم، هرگز از راز و دلنوشتهام برای دیگران سخن نخواهم گفت. همچنان که بلبل در باغ، از گل شکایت نمیکند و به آرامی میخواند، من هم در سکوت به مشکلات خود ادامه میدهم و اجازه نمیدهم کسی از ناراحتیهای من باخبر شود.
کام دو جهان در عوض غم نستانم
این جنس گرامی به کس ارزان نفروشم
هوش مصنوعی: من هرگز شادی و خوشی زندگی را به خاطر غم و اندوه کنار نمیگذارم و این احساسات ارزشمند را به هیچ قیمتی به دیگران نخواهم فروخت.
قدسی من و تر دامنی عشق، چو زاهد
هرگز به کسی پاکی دامان نفروشم
هوش مصنوعی: من روحانی و پاکدامن عشق هستم، مانند زاهدی که هرگز پاکی و نجابت خود را به کسی نمیفروشد.