برگردان به زبان ساده
کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
چون نظر هرجا شوم گم، سر ز مژگان بر کنم
هوش مصنوعی: من به جز دیدن او به چیزی دیگر فکر نمیکنم، چون هر جا که میروم چشمم به اوست و از دنیای دیگر دور میشوم.
حال دل خاطرنشان او کنم روز وصال
گر دهد نظارهام فرصت که چشمی تر کنم
هوش مصنوعی: در روزی که به وصال او برسم، حال و احوال دلم را به او یادآوری میکنم، اگر فرصتی پیش آید تا او را ببینم و بتوانم چشمانم را پر از اشک کنم.
چون خیال عافیت بندم، بسوزم خویش را
تا چو اخگر داغ را مرهم ز خاکستر کنم
هوش مصنوعی: زمانی که به فکر آرامش و راحتی میافتم، خودم را میسوزانم تا مثل خاکستر داغی باشم که بر روی زخمها مرهم مینهد.
شعله را گر سر فرود آید به جسم زار من
میتوانم زین کف خاشاک، دودی بر کنم
هوش مصنوعی: اگر شعله بر سرم پایین بیفتد و به جسم ناتوانم برسد، من میتوانم از این خاکستر کوچک، دود بلند کنم.
از خیال غمزهات، چون غنچه بر اوراق دل
روز و شب مشق خراش سینه با نشتر کنم
هوش مصنوعی: هر روز و شب به خاطر زیبایی و فریبندگی چشمانت، دل مرا مانند غنچهای در حال شکفتن میبیند و من با درد در سینهام، احساساتم را روی کاغذ میآورم.
خوشدلم از ناامیدی، ورنه از تاثیر عشق
{بیاض} تر کنم
هوش مصنوعی: از ناامیدی خوشحالم، وگرنه از تأثیر عشق میتوانستم دلم را پاکتر کنم.
سوختم قدسی و اشکم ماند برجا، تا به کی
این کف خون را نثار مشت خاکستر کنم
هوش مصنوعی: من در آتش عشق سوختم و اشکهایم هنوز بر زمین باقی مانده است. تا چه زمانی این خون را بر خاکستر بریزم؟