برگردان به زبان ساده
خضر اگر آب حیات آورد، خون دانستهام
هرچه پیش آمد، ز بخت واژگون دانستهام
هوش مصنوعی: اگر خضر آب حیات هم بیاورد، من میدانم هر چه پیش میآید، نشانهای از بخت بد است.
روز از روزم بتر شد، شوق بر شوقم فزود
هرچه ناصح خواند در گوشم، فسون دانستهام
هوش مصنوعی: روز به روز حال من بدتر میشود و شوق و اشتیاق من بیشتر میشود. هر چه مشاوران و نصیحتکنندگان در گوشم میگویند، من به خوبی میدانم که این حرفها چه تأثیری ندارند.
دید اندک گرمیای از غیر، از من پا کشید
دوست از دشمن نمیداند، کنون دانستهام
هوش مصنوعی: دوست به خاطر کمی محبت از کسی دیگر از من فاصله گرفته است. حالا فهمیدهام که دشمن چه کسی است و چه طور باید با او برخورد کنم.
تا دماغم را سر زلفت پریشان کردهاست
عقل اگر کردهست تدبیری، جنون دانستهام
هوش مصنوعی: عقل اگر هم تدبیری کرده، در اثر عشق و سر زلف تو، به کلی از خود بیخود شدهام.
از دل من بهر دلهای دگر غم میبری
از دلم این غم نخواهد شد برون، دانستهام
هوش مصنوعی: تو برای دلهای دیگر غم میفرستی، ولی من از دل خودم میدانم که این غم هرگز از درونم پاک نخواهد شد.
با غم دنیا، غم دوری ندارد نسبتی
میکند قدسی مرا این غم زبون، دانستهام
هوش مصنوعی: غم دنیا ارتباطی با غم جدایی ندارد، چرا که این درد عمیقتر و روحانیتر است و من به خوبی این احساس را درک کردهام.