برگردان به زبان ساده
یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتم
بر سر مژگان ز خون دل بهاری داشتم
هوش مصنوعی: به یاد میآورم که از گلی در دل، خاری داشتم و بر مژگانم، اشکی از دل شکسته بهاری داشتم.
وقت آن زلف پریشان خوش، که از سودای او
خاطر جمع و دل امیدواری داشتم
هوش مصنوعی: زمانی که موهای آشفته و زیبا از محبوب، مرا از دغدغهها دور کرده بود و دل llena از امید بودم.
تا غمش در سینه بود، اسباب عیشم کم نبود
روزگار خوش، کزو خوش روزگاری داشتم
هوش مصنوعی: تا زمانی که غم او در دل من بود، زندگیام کم از شادی نبود و روزگار خوشی داشتم که به خاطر او داشتم.
تا نشستم در میان بزم، وقتم خوش نشد
وقت خوش آن بود کز مجلس کناری داشتم
هوش مصنوعی: زمانی که در جمع نشستم، لحظاتم خوشایند نبود. لحظاتی خوب و دلپذیر را تجربه کردم که در کناری و دور از جمع بودم.
آستین از لطف بر آیینه قدسی کشید
ورنه کی از یار بر خاطر غباری داشتم
هوش مصنوعی: دست نیکی بر آینه مقدس کشیده شد وگرنه من چگونه میتوانستم از محبوب یاد و نشانی داشته باشم؟