برگردان به زبان ساده
تو گر بر من کشیدی تیغ، من هم جان فدا کردم
به قدر وسع خود دین محبت را ادا کردم
هوش مصنوعی: اگر تو بر من آسیب بزنی، من هم با تمام وجودم عشق و محبت را نشان میدهم و جانم را فدای آن میکنم.
نسیم شوق گو ضایع مگردان بوی پیراهن
که من چون شمع از خاکستر خود توتیا کردم
هوش مصنوعی: نسیم عشق، عطر پیراهن را از دست نده؛ زیرا من مانند شمع، از خاکستر خود نوری ایجاد کردهام.
ز گلشن گل نچیدم تا نهادم داغ غم بر دل
ز می لذت نبردم تا به خون لب آشنا کردم
هوش مصنوعی: من از باغ گل هیچ گلی نچیدم تا بر دل خود نشان غم بگذارم و از شراب لذت نبردم تا لبهایم را با خون آشنا کنم.
نهال بیغمی جز میوه حسرت نمیآرد
ندیدم روز خوش تا دامن غم را رها کردم
هوش مصنوعی: درختی که بیغم باشد، تنها میتواند میوه حسرت بدهد. من هیچگاه روز خوشی ندیدم تا زمانی که غم را رها کردم.
فریب الفت خود عاجزم دارد، نمیدانم
که با بیگانه، باز این آشنایی از کجا کردم
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکیای که با دیگران دارم، من را فریب داده است و نمیدانم با کسانی که برایم بیگانهاند، چگونه این حس آشنایی را پیدا کردهام.
ز چرخ آزرده بودم، رخصت آهی به دل دادم
چه سیل شعلهای در کار این مشت گیا کردم
هوش مصنوعی: از گردش زمان و سختیهای آن خسته بودم، با دل شکسته اجازهای برای آه کشیدن به خود دادم. چه آتش و هیاهویی در نتیجه این درد و رنجی که بر سر این بوته گل کردم.
ز راه کعبهام مانع هوای دیر شد قدسی
ز شوق سجده بت، طاعت حق را قضا کردم
هوش مصنوعی: از راه کعبه نمیتوانم به خانه خدا بروم، زیرا دل من به خاطر شوق سجده بر بت، دچار گرفتاری شده است، به همین دلیل نتوانستم اطاعت از حق را انجام دهم.