برگردان به زبان ساده
تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکم
زنجیر به گردن بسپارید به خاکم
هوش مصنوعی: «تا وقتی که آزاد شوم، هیچکس حق ندارد زنجیری به گردنم بیندازد و پس از مرگم، باید مرا با افتخار به خاک بسپارند.»
نگذاشت به خواب عدمم شیون بلبل
گل ریخته بودند مگر بر سر خاکم؟
هوش مصنوعی: حالم آنقدر بد بود که خواب و آرامش را از من گرفت. مانند بلبل که برای گلهای ریخته شده مینالد، آیا کسی بر سر مزار من نیز عزاداری نمیکند؟
از کین تو ترسم، نه ز بیمهری افلاک
گر کینه نجویی تو، ز افلاک چه باکم؟
هوش مصنوعی: از دشمنی تو میترسم، نه از بیمحبتی آسمانها. اگر تو کینهای نداشته باشی، از آسمانها هم نمیترسم.
غلتم چو صبا در چمن کوی تو بر خاک
تا بوی تو آید چو گل از خرقه چاکم
هوش مصنوعی: من همچون نسیم در باغ کوی تو میرقصم و بر خاک سر میگذارم تا عطر تو به مشامم برسد، مثل عطر گلی که از وصلهی چاک در لباس بیرون میآید.
تا لعل تو آلوده می گشت، ز غیرت
آغشته به خون است رگ و ریشه چو تاکم
هوش مصنوعی: وقتی لعل تو تحت تأثیر قرار میگرفت، رگ و ریشهام به خاطر غیرت، به خون آغشته میشد، مانند یک تاک.
تا جا به چمن ساختم، از گریه بلبل
آلوده به خون است چو گل، خرقه چاکم
هوش مصنوعی: وقتی که در گلزار نشستم، صدای بلبل را شنیدم که از ناراحتی و اندوه میخواند و در قلبش غمی عمیق است. همچنین من نیز در دل خود اندوهی دارم و دلم شکسته است.