برگردان به زبان ساده
دلم بهر قفس پرواز میکرد، از چمن رفتم
فرو نگرفت در غربت دلم، سوی وطن رفتم
هوش مصنوعی: دل من برای پرواز در آسمان آزاد میتپید، اما از محلی که بودم دور شدم و احساس تنهایی عمیقتری در دلم ایجاد شد. پس تصمیم گرفتم به وطن خودم برگردم.
به هجر و وصل این گلشن، نکردم نوبر شادی
چو غنچه تنگدل زادم، چو گل خونین کفن رفتم
هوش مصنوعی: در میان جدایی و وصال این باغ، هیچگاه شادی را تجربه نکردم. چون غنچهای دلتنگ و غمگین به دنیا آمدم، و مانند گلی که کفن خونین بر تن دارد، از این دنیا رفتهام.
ز خامیهای من ای شمع اگر افسرده شد مجلس
تو بنشین با حریفان گرم کن صحبت، که من رفتم
هوش مصنوعی: ای شمع، اگر به خاطر ناپختگیهایم مجلس تو بیرنگ و کسل شود، تو با دوستانت بمان و صحبت را گرم کن، زیرا من دیگر در اینجا حضور ندارم.
ملالی بود اگر از بودنم در خاطر یاران
بشارت باد ایشان را، که من زین انجمن رفتم
هوش مصنوعی: اگر وجودم برای دوستانم ناراحتی ایجاد کرده باشد، خوشحال باشند که من از این جمع رفتهام.
به حسرت با لب خشک از کنار جوی برگشتم
ز گلشن ناامید از جلوه سرو و سمن رفتم
هوش مصنوعی: با حسرت و دلی پر از غم، با لبهای خشک از کنار جوی آب برگشتم و از گلستان ناامید شدم. دیگر نتوانستم زیبایی سرو و گل سمن را تماشا کنم و ادامه دادم.
ندارد جز لب حسرت گزیدن بهرهای عاشق
به حسرت عمرها دنبال آن سیب ذقن رفتم
هوش مصنوعی: عاشق هیچ بهرهای جز حسرت بر زبانش ندارد و به خاطر آرزوهایش عمرها را به دنبال آن سیب بینصیب سپری کرده است.
ندیدم در چمن آن گل که من میخواستم قدسی
بشارت باد مرغان چمن را کز چمن رفتم
هوش مصنوعی: در چمن، گل مورد نظر من را ندیدم. امیدوارم پرندگان این چمن خبر خوبی را به دیگران برسانند که من از این چمن رفتهام.