برگردان به زبان ساده
چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
بس است خضر ره آواز پای خویشتنم
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، همچون سایهای به دنبال خودم حرکت میکنم و این برایم کافی است. خضر، راهنمای من است و صدای پاهای خودم را میشنوم.
نمیروم ز چمن هیچ فصل، آن مرغم
که گل بریزد و من بر وفای خویشتنم
هوش مصنوعی: هرگز از باغ بیرون نمیروم، زیرا من از آن پرندهای هستم که وقتی گلها بریزند، بر اساس وفاداریام در اینجا میمانم.
ز کعبه منفعلم، زانکه در حرم نگذاشت
غم بتان نفسی با خدای خویشتنم
هوش مصنوعی: من از کعبه بهرهمندم، زیرا در محیط مقدس حرم، غم و اندوه بتها، مانع نزدیکیام به خداوند نمیشود.
چه حیله کرد ندانم دلیل راه وصال
که ره تمام شد و من به جای خویشتنم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه ترفندی به کار بردم که نتوانستم به هدف خود برسم. در حالی که همه چیز آماده بود و من هنوز در جای خودم ماندهام.
مرا چو کام دهی، مدعایم از خود پرس
ز من مپرس، که خصم رضای خویشتنم
هوش مصنوعی: هرگاه خواستهام را برآورده کنی، به خواستهام از خودم بپرس؛ از من نپرس، چون دشمنی که رضایت خود را در نظر میگیرد.
ندانم از چه سرشتند پیکرم قدسی
که همچو جوهر جان، خود بهای خویشتنم
هوش مصنوعی: نمیدانم از چه مادهای ساختهاند وجودم را، این وجودی مقدس که مانند جوهر جان، خود ارزش وجود من است.