برگردان به زبان ساده
تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
مجنون او شو و ز جنون گیر کام خویش
هوش مصنوعی: تا کی مانند عاقلها به فکر حفظ نام و اعتبار خود باشی؟ بهتر است مجنون عشق او شوی و از دیوانگیات لذت ببری.
در بیخودی نه دیدهام از حیرت است باز
چشمم چو گوش مانده به راه پیام خویش
هوش مصنوعی: در حالتی از بیخودی به سر میبرم و از شگفتی به حالت گیجی افتادهام. چشمانم مانند گوشهایم به انتظار پیام خودم مانده است.
ما را سرشتهاند چو نرگس تهی قدح
هرگز نخوردهایم شرابی ز جام خویش
هوش مصنوعی: ما مانند نرگسها سرشته شدهایم و هرگز از جام وجود خود، شرابی نچشیدهایم.
حیرانی دلم ز نظربازی من است
چون مرغ نغمهسنج، اسیرم به دام خویش
هوش مصنوعی: دل من به خاطر بازیهای نگاه و نظر خودم در حیرت است؛ مانند پرندهای که در دام صدای خوش زندانی شده است.
صد کاروان اشک به منزل رسانده است
چشمم که برنداشته از گام، گام خویش
هوش مصنوعی: چشمانم صدها کاروان اشک را به منزل بردهاند، اما هنوز هم از جای خود حرکت نکردهاند.
چون لاله، بخت تیره ما جزو تن بود
ننهادهایم فاصله در صبح و شام خویش
هوش مصنوعی: ما مانند لالهای هستیم که بخت بد ما جزئی از وجودمان شده و نتوانستهایم فاصلهای در روز و شب زندگیامان بگذاریم.
در حیرتم که چون همه جا جلوه میکند
سروی که پا برنداشته از مقام خویش
هوش مصنوعی: من در شگفتیام که چطور سروی که از جایش حرکت نکرده، در همه جا خود را نمایان میکند و جلوهگری میکند.
جور زمانه است مکافات عیش تو
قدسی مگر تو خویش کشی انتقام خویش
هوش مصنوعی: زمانه به تو سختی میآورد و لذتهای تو را به خطر میاندازد، مگر اینکه خودت در پی انتقام کارهایی که کردهای بروی.