برگردان به زبان ساده
عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش
آستین زد بر چراغم، خانه روشن کردمش
هوش مصنوعی: عشق من مانند آتش به دل من شعلهور شد و در چشمانم مکانی برای خود فراهم کرد. او با آستین خود بر روی چراغم کشید و خانهام را روشن کرد.
این زمان عطر ریاحین برنمیتابد به باغ
دل که ترتیب دماغ از درد گلخن کردمش
هوش مصنوعی: این زمان بوی خوش گلها در دل من جا نمیشود، چون دلم از غم و درد مانند کورهای داغ شده است.
عاجزم در دست دل، کاین شعله عالمفروز
سوحت تا نقش قدم، هرجا که مامن کردمش
هوش مصنوعی: من در دستیابی به خواستههای دلم ناتوانم، چرا که این شعلهای که دنیا را روشن کرده، تا هر جا که پا گذاشتم، سایهاش را همیشه با خود داشتهام.
زخم دل چون غنچه پنهان داشتم، خاکم به سر
کز دل آوردم، چو گل آرایش تن کردمش
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای پنهان زخمی بود، و از درد آن بر سرم خاک ریختم. اما حالا با زیبا کردن خود مثل گل، به این زخم زندگی رنگ و زیبایی بخشیدم.
سوی باغم گو مخوان کس، کز سرشک لالهگون
یک نفس هرجا نشستم، رشک گلشن کردمش
هوش مصنوعی: به کسی که به باغ من دعوتش نمیکنم بگوید، چون از اشکهای سرخ لالههایم هر جا که نشستم، باغ بهشت را غبطه زدهام.
رسم طاعت، عشق بت از یاد قدسی برده بود
بردم از مسجد سوی دیر و برهمن کردمش
هوش مصنوعی: در پیروی از عشق، یاد مقدسات از ذهنم رفته بود. من از مسجد به سوی معبد رفته و با بت عشق ورزیدم.