برگردان به زبان ساده
آغشتهام چو پنبه ز خوناب داغ خویش
منت ز شاخ گل نپذیرم به باغ خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر زخمهای عمیقم همچون پنبهای به خون آغشته شدهام و نخواهم گذاشت که از گلهای باغ خود هیچ انتظار و خواستهای داشته باشم.
چون آفتاب با همه کس گرمخون مباش
پروانه را دلیر مکن بر چراغ خویش
هوش مصنوعی: با دیگران همچون آفتاب مهربان و گرم نباش، زیرا ممکن است پروانهها را به سوی شعلههای خود بکشانی و آنها را جری و دلیر کنی.
بوی گلم دماغ خراشد درین چمن
در باغم و چو غنچه بگیرم دماغ خویش
هوش مصنوعی: در این چمن، عطر گلی به مشام میرسد که به خاطر آن، حس خوشی را در من ایجاد کرده و هرگاه که غنچهای را در دست میفشارم، این حس را بیشتر احساس میکنم.
ما را چو کرد دستخوش خویش درد عشق
خود آستین زنیم به شمع و چراغ خویش
هوش مصنوعی: وقتی ما را درگیر عشق خود کردی، دست به کار میشویم و مانند شمع و چراغ به روشنایی میپردازیم.
ایام گل گذشت و شراب طرب نماند
شد وقت آنکه پر کنم از خون ایاغ خویش
هوش مصنوعی: روزهای خوشی و شکوفایی سپری شد و دیگر از شراب شادی خبری نیست. اکنون زمان آن رسیده که دلخوشیها را با عمق احساساتم و درد و رنج خود پر کنم.