برگردان به زبان ساده
دلم خون شد چو دیدم حلقهحلقه گشته گیسویش
گمان بردم که هریک چشم حیرانیست بر رویش
هوش مصنوعی: دل من وقتی خونین شد که دیدم موهایش به صورت حلقهحلقه درآمده است. گمان کردم که هر یک از این حلقهها، چشمی حیران و شگفتزده بر چهرهاش است.
چو دانم هر سر مویش گرفتار دگر خواهد
سری دارد دلم چون شانه با هر تار گیسویش
هوش مصنوعی: هرگاه که بفهمم که هر یک از موهای او گرفتار معشوقی دیگر خواهد شد، دلم مانند شانهای میشود که با هر تار موی او درگیر است و نگران است.
بگیرد آفتاب ای کاش، تا روشن شود چشمم
به خاک افتادهای تا چند بینم بر سر کویش
هوش مصنوعی: ای کاش آفتاب میتابید تا چشمم به خاکی که بر زمین افتاده روشن شود و بتوانم برای مدتی طولانی بر سر کوی تو بنگرم.
گر افتد در رهش گل، کوبدم پهلو، که میدانم
چو نقش پا نخواهد شد جدا از خاک، پهلویش
هوش مصنوعی: اگر گلی در راهش بیفتد، آن را به پهلو میزنم، زیرا میدانم که جای پای من از خاک جدا نخواهد شد و همیشه در کنار او باقی خواهد ماند.
خیال غمزه را زحمت مده گو نرگس جانان
که شد ناخن، خراش سینهام را یاد ابرویش
هوش مصنوعی: برای یادآوری زیبایی ابروهای محبوبم، لازم نیست که خودت را به زحمت بیاندازی. حالا که ناخن نرگس او، بر سینهام خراش انداخته، این یادآوری برای من کافی است.
تماشا چون توانم کرد قدسی تندخویی را
که افتد صد شکن بر هر نگاه از تندی خویش
هوش مصنوعی: وقتی چهرهای با روحیه تند و محترم را میبینم، نمیتوانم از دیدن او دست بردارم؛ زیرا هر نگاهی به او، مملو از زیباییهایش و تأثیرات شگرفی است که برمیانگیزد.