برگردان به زبان ساده
کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش
شکوهها دارد دلم از طاقت بسیار خویش
هوش مصنوعی: هرگز از رفتارسنگدلانهی محبوبم شکايت نمیکنم، اما دل من از صبر و طاقت زیاد گلهمند است.
بسته بودم در، شب وصلش به روی آفتاب
عاقبت چون چشم دشمن، کرد روزن کار خویش
هوش مصنوعی: در آن شب که به خاطر وصل محبوب در اتاقی در بسته بودم، سرانجام چون چشمان دشمن، نور روز از میان روزنهای به درون نفوذ کرد و کار خود را انجام داد.
عاریت از طره شمشاد نستانم گره
غنچه این گلشنم، خود عقدهام در کار خویش
هوش مصنوعی: من زیبایی و جذابیت موهای پرچممانند تو را نمیخواهم، چون خودم بهتنهایی یک راز و گرهام در زندگی خودم هستم.
در پی چشمت دلی دارم ز نرگس خستهتر
حال بیمارم بپرس از نرگس بیمار خویش
هوش مصنوعی: من در جستجوی نگاه تو دل دردمندی دارم که از نرگس نیز خستهتر است. حال مرا از نرگسی که خود بیمار است، بپرس.
مصر، یوسف را ز خاطر برد سودای وطن
دید چون افزون ز کنعان گرمی بازار خویش
هوش مصنوعی: مصر، یوسف را فراموش کرد چون اشتیاق وطن را دید. وقتی که گرمی و رونق بازار خود را در کنعان مشاهده کرد.