برگردان به زبان ساده
عشاق چه جمعند؟ پریشان شدهای چند
با خود ز جنون دست و گریبان شدهای چند
هوش مصنوعی: عاشقان چه تعداد هستند؟ تو چند بار از شدت عشق و دیوانگی با خودت درگیر شدهای؟
مرغان چمن، چاشنی گریه ندانند
خو کرده ز گل با لب خندان شدهای چند
هوش مصنوعی: پرندگان باغ، به معنای غم و اندوه آشنا نیستند چون با لبخند به گلهای زیبا عادت کردهاند.
دانی چه بود دیده این گریهپرستان؟
گرداب صفت مرکز طوفان شدهای چند
هوش مصنوعی: میدانی چه حال و روزی دارند آنانی که همیشه در حال گریهاند؟ تو خود به اندازهی یک گرداب، در مرکز طوفان و آشفتگی قرار گرفتهای.
چون صبح نخندند چرا بر دل صد چاک؟
خرسند به یک جاک گریبان شدهای چند
هوش مصنوعی: چرا وقتی صبح نشده، دل را شاد کنیم و بشکافیم؟ چرا از یک ریشه و نشانه، خرسند به چند مثله و پارهای از زندگی هستی؟
یک ناله ز ضعف از دل احباب نخیزد
حاصل چه بود از ده ویران شدهای چند؟
هوش مصنوعی: اگر دوستان به خاطر ضعف و ناتوانی نالهای سر ندهند، پس فایدهاش چه خواهد بود؟ وقتی که دهی ویران شده باشد، چه چیزی میتواند به دست آید؟
بردار ز رخ پرده، که مشتاق جمالند
چون آینه در روی تو حیران شدهای چند
هوش مصنوعی: پرده را از روی خود بردار، زیرا افرادی که به زیبایی تو علاقهمندند، مانند آینه در تماشای تو حیرتزده شدهاند.
در حیرتم از آتش دوزخ که چه خواهد
از سوخته آتش حرمان شدهای چند
هوش مصنوعی: در تعجبم از آتش دوزخ که با آن کسانی که در آتش حرمان سوختهاند، چه خواهد کرد؟
وقت است که از وادی عقلم برهانند
از شهر تسلی به بیابان شدهای چند
هوش مصنوعی: زمانی است که باید از منطقهی فکر و اندیشم برایم راهی باز کنند، زیرا به جای آرامش در شهر، به بیابانی تبدیل شدهام.
ابنای زمان، نقش صنم خانه چیناند
دل برکن ازین صورت بیجان شدهای چند
هوش مصنوعی: فرزندان زمان، مجسمههای بیروح و بیجان هستند که در دنیا وجود دارند. دل خود را از این تصویر ناتوان و بیفایده جدا کن و به آن وابسته نباش.