برگردان به زبان ساده
در آتشم از چهره برافروختهای چند
چون شعله ز هم سرکشی آموختهای چند
هوش مصنوعی: من در آتش عشق تو میسوزم و چهرهات درخشان و افروزنده است. از آن سوی، تو هم که یاد گرفتهای چگونه با شعلهها به طرز خاص خودت رفتار کنی.
روشن نشود بخت ز جمعیت داغش
در سینه دلم ساخته با سوختهای چند
هوش مصنوعی: بخت من به خاطر داغی که در دل دارم، روشن نمیشود، و این داغ از چندین سوختگی درون من ناشی شده است.
ریزند به سر خاک، پی صید ضعیفی
چون دام به هم، چشم تهی دوختهای چند
هوش مصنوعی: مثل اینکه به سر خاک میریزند و در جستوجوی یک شکار ضعیف هستند، همانطور که دامها بر هم جمع میشوند و تو نیز با چشمهایی خالی و ناامید به آنها خیره شدهای.
چون جلد کتابند، بغل کرده پر اجزا
یک حرف ز صد سطر نیاموختهای چند
هوش مصنوعی: نماز و دعا و نمایشهای تو مانند جلد یک کتاب است؛ در حالی که میدانیم محتوای آن (اجزا و معانی) چیز دیگری است. فقط یک کلمه از صد سطر را یاد نگرفتهای و این وضعیت تو را به شدت محدود کرده است.
قدسی مکن از اهل زمان شکوه، چه داری
چشم خوشی از ناخوشی آموختهای چند؟
هوش مصنوعی: از اهل زمان شکایت نکن، چرا که تو از ناخوشیها تجربهای گرفتهای و چشمانتظاری برای خوشیها در تو شکل نگرفته است.