برگردان به زبان ساده
مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
ز سحر غمزهات اعجاز را جگر خون شد
هوش مصنوعی: مسیح وقتی لبهای تو را دید، رنگش به کلی تغییر کرد و از جادوگری نگاه تو، دلش پر از درد و غم شد.
ز شوق تیغ به خود گو ببال صید حرم
که غمزه تو به عزم شکار بیرون شد
هوش مصنوعی: به خاطر اشتیاق، با خود بگو که به عنوان شکار خوشحال باش، زیرا نگاه و محبت تو برای شکار من، به بیرون آمده است.
نبرد نامه من، مرغ نامهبر بر دوست
مگر ز بخت بدم باخبر ز مضمون شد
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی از نوشتن و بیان احساسات خود اشاره میکند. او احساس میکند که پیغامش به دوستش مانند پرندهای است که به او خبر میرساند. اما از طرفی، او نگران است که شاید در این روزهای بد، نتواند به خوبی آنچه را که میخواهد بگوید، به او منتقل کند.
ز دیده و دل فرهاد، مرکب شیرین
شب فراق گذشت آنقدر که گلگون شد
هوش مصنوعی: فرهاد، با چشمان و قلبش، تحمل شب فراق را به خوبی سپری کرد و به همین دلیل رنگ دلنشینی به غم خود بخشید.
کرشمه که دگر تیغ کین کشید، که باز
جهان ز خون شهیدان عشق، گلگون شد
هوش مصنوعی: دلربایی و زیبایی که دیگر بار برگردن کینه کشیده شد، باعث شد که جهان دوباره از خون عاشقان پرشور رنگین و خونین گردد.
نوید لذت زخم آیدم به دل هر دم
مگر به قتل منت میل خاطر افزون شد؟
هوش مصنوعی: هر لحظه که به دل احساس زخم و درد میکنم، نوید لذتی به من میدهد. اما آیا این درد و زخم، به خاطر محبت و علاقه من نسبت به او بیشتر نمیشود؟
تو ای نسیم که بر زلف او گذر داری
خدای را خبری ده که حال دل چون شد
هوش مصنوعی: ای نسیم خوشبو که بر موهای او گذر میکنی، خواهش میکنم خدای را باخبر کن که حال دل من چگونه است.
پی نظاره آن کو نمیرود قدسی
نظر بدیده حو بد نقد {بیاض} موزون شد(؟)
هوش مصنوعی: به دنبال مشاهده آن کسی هستم که به دور از دنیای مادی است و نگاهش روحانی و فراتر از عالم خاکی است. این نگاه مانند یک اشعار موزون و زیباست که در دلی خالص و پاک با کلمات مرتب شده است.