برگردان به زبان ساده
ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لالهگون افتد
که هرجا پا نهد اندیشه، در دریای خون افتد
هوش مصنوعی: اگر تو را نداشته باشم، چشمانم به قدری اشک خواهد ریخت که هر قدمی که برمیدارم، انگار در دریایی از خون غرق میشود.
ز بس دل میتپد در سینه شب در کنج تنهایی
مبادا دیده، گاه گریه با اشکم برون افتد
هوش مصنوعی: به خاطر شدت احساسات قلبم در سینه، در تنهایی شب، نگرانم مبادا اشکهایم بیاختیار بریزد.
دل پرویز را در سینه چون سیماب لرزاند
صدای تیشه فرهاد چون در بیستون افتد
هوش مصنوعی: صدای تیشه فرهاد در بیستون، دل پرویز را مانند مایعی درون سینهاش به شدت به تپش انداخت و لرزید.
اجل را نیز از جانبردن من ننگ میآید
مبادا هیچکس را اینچنین طالع زبون افتد
هوش مصنوعی: مرگ از کشتن من خجالت میکشد و نمیخواهد هیچکس دیگر چنین سرنوشتی داشته باشد.
میی نوشیده قدسی دوش از میخانه عشقت
که تا صبح قیامت زان قدح، مست جنون افتد
هوش مصنوعی: دیشب در میخانه عشق تو، قدسی (موجودی آسمانی) جرعهای نوشید و تا روز قیامت از آن جام مست و سرشار از جنون خواهد بود.