برگردان به زبان ساده
مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
نماند تاب دل و عقدهام به کار افتاد
هوش مصنوعی: وقتی که چشمم به موهای تابدار تو افتاد، دیگر نتوانستم تاب بیاورم و دلبر من دچار درد و غصه شد.
ز من چو غنچه نپوشی جمال اگر دانی
به دل ز دیدن رویت چه خارخار افتاد
هوش مصنوعی: اگر زیباییات را از من پنهان کنی، باید بدانی که فقط با دیدن رویت چه احساس پر از حسرتی در دل من ایجاد میشود.
غلام بخت سیاهم چرا که میدانم
ز نسبتش سر و کارم به زلف یار افتاد
هوش مصنوعی: من غلام تقدیر شومی هستم زیرا میدانم که ارتباطم با زلف یار به خاطر سرنوشتم است.
مرا چو آینه شاید به دست خود گیرد
خوشم که دیده چو آیینهام ز کار افتاد
هوش مصنوعی: شاید من مثل آینهای باشم که به دست خودم گرفته میشود. خوشحالم که چشمانم هم مانند آینه، از کار افتاده و نمیبینند.
جدا ز روی تو داد گریستن دادم
ز گریه چشم مرا دجله در کنار افتاد
هوش مصنوعی: از زمانی که دوری تو را دیدم، گریهام را کنار گذاشتهام، اما اشکهایم به قدری فراوان شد که مانند دجله در کنارم ریخت.