برگردان به زبان ساده
لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید
زبان بیدلان چون غنچه از هر باد نگشاید
هوش مصنوعی: عاشق هرگز از شدت درد و شکایت سخن نمیگوید، مانند غنچهای که در برابر هر بادی باز نمیشود.
چنین کز شش جهت راه امیدم بسته شد ترسم
که بر من آسمان هم ناوک بیداد نگشاید
هوش مصنوعی: زمانی که از هر سو امیدم ناامید شده و راهی برای پیشرفت نمیبینم، میترسم که حتی آسمان نیز بر من بدی و ظلم نازل کند.
دل آسوده را محبت کی به جوش آرد
فسون، بند از زبان سوسن آزاد نگشاید
هوش مصنوعی: محبت نمیتواند دل راحت و آرام را به تکاپو درآورد، چرا که سخن زیبای گل سوسن نمیتواند زبانی را که بسته است، آزاد کند.
ز بیدردی نبستم لب از افغان شام هجرانش
دم آخر، گره چون بر زبان افتاد، نگشاید
هوش مصنوعی: به دلیل بیحسی و بیدردی، در تمام مدت شب، از ناله و شکایت او چیزی نگفتم. در آخرین لحظات، وقتی که کلمهای بر زبانم آمد، دیگر نمیتوانستم آن را بیان کنم.
ز قید عشقبازی لذتی دیدم که میخواهم
پس از بسملشدن هم بند من صیاد نگشاید
هوش مصنوعی: از خوشیهای عشق، لذتی چشیدم که حتی بعد از مرگم هم نمیخواهم صیاد من را رها کند.
ره غم میروی قدسی، ز دلتنگی چه سود افغان
جرس را عقده دل هرگز از فریاد نگشاید
هوش مصنوعی: در مسیر غم، ای قدسی، از دلتنگی فایدهای ندارد که به صدا درآیی؛ زیرا درد دل هرگز با فریاد کردن حل نخواهد شد.