برگردان به زبان ساده
از ضعف، نالهام به سراغ اثر نرفت
بیمار ماندم و به مسیحا خبر نرفت
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و رنج، هیچ نشانهای از من به مسیحا نرسید. من همچنان بیمار ماندم و کسی را نداشتم که به من کمک کند.
اشکم ز باد دستی مژگان به خاک ریخت
کس را چو من ز رشته ستم بر گهر نرفت
هوش مصنوعی: اشکهایم از اثر باد که از مژگانم بر زمین افتاد، چنین به نظر میرسد که هیچکس به اندازۀ من زیر بار ظلم و ستم گرفتار نشده است.
داغم ز ناتوانی فریاد خویشتن
کز بس ضعیف بود ز یاد اثر نرفت
هوش مصنوعی: من از ناتوانی خود در درونم رنج میبرم و صدای گریهام از شدت ضعف آنقدر کمزور است که کسی متوجه آن نمیشود و اثری از آن نمیماند.
هرگز نرفت قاصد اشک من از پیاش
کز رشک، دیده چند قدم پیشتر نرفت
هوش مصنوعی: هرگز قاصدی که اشک من را به او میرساند، نرفت و حتی چشمم به خاطر حسرت و غبتی که داشتم، چند قدم جلوتر نرفت.
باشد حرام، بی طلب درد، زندگی
آن رگ، بریده به، که پی نیشتر نرفت
هوش مصنوعی: زندگی مانند رگی است که وقتی بریده شود، دیگر نمیتواند به رشد و ادامهی مسیرش ادامه دهد. اگر بدون خواسته و هدف به زندگی ادامه دهیم، مانند این است که درد و رنج را بر خود هموار کردهایم، چرا که بدون تلاش و انگیزه، نمیتوانیم به مقصدی دست یابیم.
ناصح نبست لب ز ملامت به کشتنم
در راه عشق رفت سر و دردسر نرفت
هوش مصنوعی: نصیحتگر لب به ملامت نرساند، چون به خاطر عشق، جانم در خطر است و هیچ غم و دردسری برایش اهمیت ندارد.
بر وی ز هر طرف نظری باز شد به عیب
آن را که چشم جانب عیب از هنر نرفت
هوش مصنوعی: دیدن عیوب دیگران آسان است، اما اگر کسی به هنر و زیباییها توجه کند، به عیبها نگاه نمیکند.
تا مغز استخوان، دم نظّارهام چو شمع
جز وی ز تن نرفت که نور بصر نرفت
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تأثیر زیبایی او هستم و همچون شمعی که روشن است، فرصتی برای دیدن هیچ کس غیر از او ندارم. نور بیناییام تنها از او نشأت میگیرد و هیچ چیز دیگری برای من اهمیت ندارد.
بر حال دل چگونه بگریم که در دلم
یک قطره خون نماند که از چشم تر نرفت
هوش مصنوعی: من چگونه بر درد درونم گریه کنم در حالی که هیچ نغمی در دلم باقی نمانده و از چشمانم هیچ اشکی نمیریزد؟
از دیده موج اشک به صد خون دل گذشت
طوفان هم از سفینه ما بیخطر نرفت
هوش مصنوعی: از چشمانم به اندازهای اشک ریخته شد که قلبم جریحهدار شد. طوفان هم نتوانست سفینه ما را بدون خطر عبور دهد.
رسوای خلق کرد مرا اشک پردهدر
نگریستم دمی، که به عالم خبر نرفت
هوش مصنوعی: نگاهی به دنیای اطرافم انداختم و احساس کردم که اشکهایم مرا در چشم مردم رسوا کرده است. با این حال، هیچکس از من خبر ندارد و این موضوع در عالم مشخص نیست.
پیغام ما ز هند به ایران که میبرد؟
صد نامهآور آمد و یک نامه بر نرفت
هوش مصنوعی: پیام ما از هند به ایران چه کسی میبرد؟ صد نفر برای رساندن اخبار آمدهاند، اما حتی یک نامه هم به مقصد نرسید.
گردون به صد شکست تن از من رضا نشد
بر شیشه هم ز سنگ، جفا اینقدر نرفت
هوش مصنوعی: آسمان به تمامی بلاها و سختیهایی که بر من فرود آورد، هرگز راضی نشد. حتی بر روی شیشه هم سنگی که به من زد، آنقدر ظلم نکرد که از سنگینی آن راضی شود.
باریک اگر شوی به سخن بهترک بود
هرگز کسی چو رشته به مغز گهر نرفت
هوش مصنوعی: اگر در سخن خود باریکتر و دقیقتر شوی، بهتر است؛ زیرا هیچ کس هرگز به عمق گوهر مانند نخ و رشته نرفته است.
مگذار گو میان شهیدان عشق پا
اول قدم کسی که به خون تا کمر نرفت
هوش مصنوعی: نگذار کسی که هنوز در مسیر عشق به عمق نرفته و فقط در ابتدا قرار دارد، در جمع شهیدان عشق حضور یابد.
داغم که وقت رفتن شبگیر، سوی باغ
بلبل چرا به غارت باد سحر نرفت
هوش مصنوعی: من دردی دارم که هنگام شب، به سمت باغ بلبل نرفتم تا بگذارم نسیم صبح به غارت برود.