برگردان به زبان ساده
ای گشته یادگار ز کردار تو شهی
دیدار تو مبارک و گفتار تو بهی
هوش مصنوعی: ای یادگاری که از رفتار تو به جا مانده، خوشا دیدار و گفتار نیکوی تو!
از هر بهی بهی تو و بر هر سری سری
از هر مهی مهی تو و بر هر شهی شهی
هوش مصنوعی: در هر زیبایی، زیبایی تو جلوهگر است و بر هر سر، سر و رهبری تو نمود دارد. در هر ماهی، ماهی تو درخشندگی میبخشد و بر هر شاه، شایستگی و عظمت تو تسلط دارد.
یا دادنست و یا ستدن کار تو مدام
گاهی جهان ستانی و گاهی عطا دهی
هوش مصنوعی: یا باید به دیگران کمک کنی یا از آنها کمک بگیری؛ گاهی چیزی از دنیا کسب میکنی و گاهی نیز به دیگران چیزی میدهی.
از چشم خصم چشمه خون سر بر آورد
چون دست را بدسته شمشیر بر نهی
هوش مصنوعی: زمانی که از چشمان دشمن، خون به سوی بالا میجهد، مانند زمانی است که دست را به دستهی شمشیر میزنی.
با هیبت تو کوهی کاهی شود ولیک
با دولت تو خاری سروی شود سهی
هوش مصنوعی: با وجود تو، کوه تبدیل به دانهای بیاهمیت میشود، اما با برکت و نعمت تو، خار هم میتواند همچون درخت سروی زیبا و بلند گردد.
گر پیشت اندر آید دریا بروز جنگ
با اسب و با سلاح ز دریا برون جهی
هوش مصنوعی: اگر در برابر تو دریا بیاید و جنگی درگرفته باشد، با اسب و سلاح از دریا بیرون بیا.
امسال هست بار خدایا رهیت را
خانه ز دانه خالی و میدان ز می تهی
هوش مصنوعی: خدایا، امسال خانهام از برکت دانهها خالی است و میدان زندگیام از شراب و شادی بیبهره مانده است.
جانم بسوختند و زان بر فروختند
سیمم بکار گل شد از این هم تو آگهی
هوش مصنوعی: جانم را سوزاندند و از این سو، نقرهام را به خاطر آن فروختند. اکنون کار من به گل و گیاه گره خورده است، و تو از این موضوع آگاهی.
کار رهی بساز که دائم تو ساختی
از غله و نبید بده بهره رهی
هوش مصنوعی: به گونهای عمل کن که همیشه با تلاشی که کردهای، از حاصل آن بهرهمند شوی و از زندگی لذت ببری.
تا چون رخ صنم بود اندر بهار گل
تا چون رخ شمن بود اندر خزان بهی
هوش مصنوعی: در بهار، چهره ی جانان مانند گل زیباست و در پاییز، چهره ی او مانند شمعی میسوزد و گرما و روشنی خود را از دست میدهد.
بادا رخ عدوی تو همچون بهی ز غم
روی تو باد همچو گل از شادی و بهی
هوش مصنوعی: ای کاش چهره مخالفان تو مانند گلهای خوشبو و زیبا باشد و چهره تو از غمها رنج نبرد بلکه مانند گلها شاداب و سرشار از شادی باشد.