برگردان به زبان ساده
به خود چند ای دل بیطاقت از افسانهها پیچی
چو موی دیده آتش هر زمان بر شانهها پیچی
هوش مصنوعی: ای دل ناآرام، چرا خود را در افسانهها درگیر میکنی؟ مانند موی دیده که همیشه بر روی شانهها میریزد و آتشین است، تو نیز همیشه در حال پیچیده شدن در این داستانها هستی.
گریبان لباس کعبه دل میتوان گشتن
چرا بر دست و پا چون دامن دیوانهها پیچی
هوش مصنوعی: میتوان در دل لباس مقدس کعبه را بر تن کرد، اما چرا باید مثل دیوانگان به دور از وقار و بیمقدار دراز کشید و به خود پیچید؟
برآید تا ز دستت مجلسی روشن کن از عارض
چو دود شمع تا کی بر پر پروانهها پیچی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی، مجلسی پرنور برپا کن و از چهرهات مانند دود شمع روشنایی پخش کن، اما تا کی میخواهی پروانهها را در گردایت بپیچانی؟
چو تار عنکبوت آخر در این ماتمسرا تا کی
ز غفلت بر در و دیوار این ویرانهها پیچی
هوش مصنوعی: در این مکان پر از اندوه، مانند تار عنکبوت که به آرامی در گوشه و کنار میپیچد، تا چه زمانی باید به خاطر غفلت، این ویرانیها را دور بزنیم و بیتوجه باشیم؟
بجو راهی که تا از خویشتن بیرون نهی پا را
به خود چون دود تا کی در درون خانهها پیچی
هوش مصنوعی: سعی کن راهی پیدا کنی که از خودت خارج شوی. پاهایت را مثل دود در درون خانهها نپیچان.
چو خم در گوشهگیری باش و ناپیدا بمان تا کی
ز بیمغزی چو بوی باده در میخانهها پیچی
هوش مصنوعی: در گوشهای پنهان بمان و از دیگران دوری کن، تا چه زمانی میخواهی بیفکری را مانند بوی شراب در میخانهها پخش کنی؟
در این باغ جهان قصاب بیرون کن سر از جایی
چو کرم تار تا کی خویش را در لانهها پیچی
هوش مصنوعی: در این دنیا به مانند یک باغ، باید از خودت بیرون بیایی و به زندگی بپردازی. مانند کرمی که در تار میپیچد، چرا باید مدام در لانههای خودت پنهان بمانی؟ زندگی کوتاه است و باید آن را تجربه کنی.