برگردان به زبان ساده
بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
مردم ز غم ای مونس غمخوار کجایی
هوش مصنوعی: دل ناتوان من به دلیلی بسیار سخت و غمانگیز به شدت رنج میبرد. ای کسی که در این moments غمگین همیشه همراهم بودی، تو کجا هستی؟
بسیار دلم تیره شد از زنگ کدورت
روشنگر این آینه تار کجایی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر کدورت و تیرگیها بسیار ناراحت و افسرده شده است. این آینه که باید روشنی ببخشد، حالا فقط تار و کدر است. تو کجایی که بتوانی این تیرگی را برطرف کنی؟
بیخار، گلی در چمن دهر نچیدیم
بنمای جمال ای گل بیخار کجایی
هوش مصنوعی: ما هیچ گلی در زندگی نچیدیم که بدون خار باشد، پس ای گل زیبا، لطفاً خودت را نشان بده و بگو کجا هستی؟
خالی ز تو جایی نه و جویای تو بسیار
پنهان نه و پیدا نهای، ای یار کجایی
هوش مصنوعی: هر گوشهای که نگاه میکنم، تو حضور نداری و در جستجوی تو هستم، اما نه در پنهان و نه در آشکار، ای محبوب، کجایی؟
با جلوه درآ، تا شود آشوب قیامت
بنمای قد ای قامت دلدار کجایی
هوش مصنوعی: با زیباییات وارد شو، تا در دنیا آشوب به پا شود؛ ای معشوق، کجایی که قامت بلندت را ببینم؟
ای لعل لب یار بیان ساز حدیثی
گلقند دوای دل بیمار کجایی
هوش مصنوعی: ای لعل لب یار، بگو از داستانی که شیرینیاش مانند قند است و میتواند درد دل بیمار را درمان کند. کجایی؟
در جلوه بود یار شب و روز و تو غافل
خوابی مگر ای دیده بیدار کجایی
هوش مصنوعی: یار در تمام روز و شب در زیبایی خود را نشان داده است، اما تو که غافل و خواب هستی، ای دیده بیدار! تو کجایی؟
ز احوال تو آگاه نهایم ای دل قصاب
آهی بکش ای مرغ گرفتار کجایی
هوش مصنوعی: ای دلِ پریشان، ما از وضعیت تو خبری نداریم. ای مرغی که در قفس افتادهای، آهی بکش و به ما بگو کجایی؟