برگردان به زبان ساده
بازآ که ز دل زنگزدا بلکه تو باشی
روشنگر آیینه ما بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: برگرد و دل ما را از ناامیدی پاک کن، شاید تو بتوانی آنچه را در درون ما وجود دارد روشن کنی و ما را به خود بشناسانی.
حاجتطلبان را ز کرم آن خم ابروی
بنمای که محراب دعا بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: کسانی که به دنبال رفع نیازهای خود هستند، از لطف و کرم تو، تنها به آن خم ابروئی نگاه کنند که نشانگر محبت و توجه توست. شاید این نگاه به سمت آن محراب دعا باشد و در نهایت خود تو باشی که به آنها پاسخ میدهی.
هر سوی که کردی نظرت جانب یار است
ای دیده من قبلهنما بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه کنی، سمت محبوب است. ای چشمان من، مثل قبلهنما هستی، شاید خودت هم چنین باشی.
از سایه مژگان خود ای شوخ در این دشت
رم میکنی آهوی ختا بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: با نگاه ناز و فریبایت در این دشت، من را به شگفتی و حرکت وا میداری، گویی تو خود آن آهوی زیبا و فراری هستی که دل به دلخواهی میدهد.
عاجز ز علاج دل ما گشته فلاطون
ای لعل لب یار دوا بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: فلاطون، حکیم بزرگ، در درمان درد دل ما ناتوان شده است. ای گوهر لب یار، درمانی جز تو وجود ندارد.
در بادیه بیخبری گمشدگانیم
این قافله را راهنما بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: در دنیای بیخبر و گمراهی، مانند کاروانی هستیم که نیاز به هدایت دارد و امیدواریم که تو راهنمای ما باشی.
لایق نبود شکوه ز دلدار نمودن
قصاب سزاوار جفا بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به بیان این موضوع میپردازد که نشان دادن عظمت یا شکوه از معشوق، کار افراد شایسته نیست. او همچنین به نوعی از رفتار نادرست و بیاحترامی اشاره میکند که بیانگر این است که تنها کسی که شایسته چنین انتظاری است، خود شخص است.