برگردان به زبان ساده
بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
دیدهام شد ز انتظار او ز دیدنها تهی
هوش مصنوعی: به خاطر شدت گریههایم، از درونم به شدت احساس درد میکنم و چشمانم از انتظار او خالی شدهاند و از دیدن زیباییها محروم شدهام.
تا شدی از دیده غایب جان ز جسم آمد به لب
مست را پیمان پر شد گشت چون مینا تهی
هوش مصنوعی: وقتی که از دیدهی من ناپدید شدی، جانم از بدن خارج شد و به لبهای من رسید. پیمانِ عشق پر شد و چون مینا (جام شیشهای) خالی گشت.
یافتم دیگر که کاری برنمیآید از او
چون سر شوریده ما گشت از سودا تهی
هوش مصنوعی: متوجه شدم که دیگر از او کاری ساخته نیست، زیرا حالتی شوریده و آشفته پیدا کردهام و از افکار و احساسات پرهیجان خالی شدم.
خشک شد با آنکه چشمم چشمه زاینده بود
از هجوم گریه آخر گشت این دریا تهی
هوش مصنوعی: چشمم که روزگاری به مانند چشمهای زنده و پرآب بود، به خاطر گریههای مداوم و بیپایان، اکنون خشک شده و این دریا از محتوا خالی گشته است.
چون جرس عمری به سر بردیم در افغان نشد
محمل او ذرهای از بار استغنا تهی
هوش مصنوعی: ما سالها در این دنیا گذراندیم، اما مانند زنگ جرس، هیچ چیزی از خود بر جای نگذاشتیم و آز آنچه داشتیم، حتی یک ذره هم خالی نیستیم.
پرتو نور تو دارد جلوه در آیینهها
چون نظر برداشتی ماندند قالبها تهی
هوش مصنوعی: روشنی تو در آیینهها نمایان است و وقتی که نگاهت را برمیداری، آن آیینهها خالی از تصویر میشوند.
می بخور قصاب و عشرت کن که در بزم قضا
بادهٔ محنت نشد هرگز ز جام ما تهی
هوش مصنوعی: در جشن و شادی شرکت کن و لذت ببر، چون هرگز در حوادث زندگی در جام ما، بادهای از غم و دغدغه وجود نداشته است.