برگردان به زبان ساده
ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بستهای
نیستی عاشق چرا بر خویش بهتان بستهای
هوش مصنوعی: عشقت را به کسی ابراز نکردهای و دلت را به آن محبوب سپردهای، اما چرا به خودت تهمت میزنی که عاشق نیستی؟
سعی کن ای دیده تا پیدا کنی سرچشمهای
چون صدف دل را چرا بر ابر نیسان بستهای
هوش مصنوعی: با دقت و تلاش، سعی کن به جستجوی منبعی بپردازی که همانند صدف، گنجینه دل را در بر دارد. چرا دل را در میان ابرهای بیثمر محدود کردهای؟
هیچکس از سحر چشمت سر نمیآرد برون
از نگاهی راه بر گبر و مسلمان بستهای
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از طلسم چشمانت فرار کند؛ تو با نگاهی که داری، راه را بر هر کسی، چه غیرمذهبی و چه مسلمان، بستهای.
منزل جمعیت آسایش دلها است این
چیست این تهمت که بر زلف پریشان بستهای
هوش مصنوعی: این مکان محل تجمع و آرامش دلهای مردم است. چرا این اتهام را به موهای ژولیدهام زدهای؟
در لبت موج تبسم بخیه دلهای ما است
خون چندین زخم از گرد نمکدان بستهای
هوش مصنوعی: لبخند تو به نوعی زخمهای عاطفی ما را میپوشاند و نشان میدهد که چطور دردها و جراحتهای قلبیمان را با ظاهری زیبا مخفی کردهای. تو با نگاه و لبخندت، به آن زخمها آرامش میبخشی، هرچند که آنها هنوز وجود دارند.
صید دام افتاده را صیاد بندد بال و پر
حیرتی دارم که چونم رشته بر جان بستهای
هوش مصنوعی: یک شکارچی، پرندگان گرفتار در دام را به دام میآورد. من اما در حیرتم که چطور ممکن است کسی که خود را به من بسته، همچنان زنده و محتاط باشد.
کی فراموشت کنم ای جان گره بگشا ز زلف
از چهام این رشته بر انگشت نسیان بستهای
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را فراموش کنم، ای جانم؟ گره از زلفت بگشا، چون این رشته به انگشت فراموشیام بسته شده است.
گوسفند تو است قصاب از نظر نندازیش
تربیت کن بهترش چون خویش قربان بستهای
هوش مصنوعی: گوسفند تو در دستان قصاب است، پس هرگز از او غافل نشو. برای بهتر کردنش تلاش کن، زیرا تو خود را به قربانیش درآوردهای.