برگردان به زبان ساده
شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
به خاک و خون نشستم تا کمر گل را تماشا کن
هوش مصنوعی: در کوی تو، خانهام را رها کردهام و تنها تماشای آن را میکنم. به شدت در درد و رنج نشستهام تا زیبایی گل را ببینم.
ز تن دوری نمود از یک تبسّم سیر کن جان را
ز خود رفت از نگاهی طاقت دل را تماشا کن
هوش مصنوعی: از دوری تو، جانم را به یک لبخند آرام کن، زیرا از نگاهی به تو، طاقت دل را تماشا کن.
کنارم باز سبز از دانه اشک ندامت شد
بیا بر چشم من بنشین و حاصل را تماشا کن
هوش مصنوعی: در کنارش، از اشکهای ندامت، دوباره سبز و زنده شدهام. بیا و بر چشمان من بنشین و ببین که چه نتیجهای حاصل شده است.
بر داغ جنون پیدا است پنهان سوخت باید دل
در این دیوانگیها عقل کامل را تماشا کن
هوش مصنوعی: دل از عشق و جنون در آتش است و این آتش به وضوح نمایان است. در این بیخودی و دیوانگی، باید دل را بسوزاند، در حالی که عقل و خرد در این جنون حیران و متعجب ماندهاند.
ز دل هرگز نمیگردد خطا یک تیر مژگانش
شکار اندازی صیاد قابل را تماشا کن
هوش مصنوعی: از دل هرگز اشتباهی نمیشود، نگاه کن به تیر چشمهای او که چگونه شکار صیاد ماهری را به راحتی به دام میاندازد.
عجایب وحشتی قصاب در خون جگر دارم
تپیدنهای مرغ نیمبسمل را تماشا کن
هوش مصنوعی: من ترس و شگفتیهای قصاب را در خون جگر تجربه کردهام و در حال حاضر به تپشهای مرغی که نیمهزنده است، نگاه میکنم.