برگردان به زبان ساده
کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
سنگی به شیشه فلک واژگون زدم
هوش مصنوعی: من از عقل و تدبیر به نتیجه نرسیدم، بنابراین بر جنون و دیوانگی تکیه کردم و به قدرتمندترین نیروها یعنی تقدیر و سرنوشت، ضربهای زدم.
رنگین نشد ز گریه مردانه چهرهام
پیمانه را ز میکده دل به خون زدم
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوه، چهرهام رنگ و رونق خود را از دست داده است. در این حال، از عشق و دلسوختگی، دلم را به خون آغشته کردم و به میکده رفتم.
بنیاد هستیام ز نگاهی به باد رفت
تا چون حباب خیمه به دریای خون زدم
هوش مصنوعی: وجودم به خاطر یک نگاه منفعل و ناپایدار از بین رفت و مانند حبابی به درون دریای خون غوطهور شدم.
برخواستم ز آتش شوق تو چون سپند
گرم آنچنان که نعره ندانم که چون زدم
هوش مصنوعی: از شوق تو مثل آتش زبانه زدم و بلند شدم، بهگونهای که نمیدانم نعرهام را از کجا شروع کنم.
قصاب برنخاست صدا از یک آشنا
چندان که حلقه بر در دنیا دون زدم
هوش مصنوعی: قصاب صدای آشنایی را نشنید، حتی به اندازهای که به در دنیای پست کوبیدم.