برگردان به زبان ساده
کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
علاج درد دل بیقرار خویش کنم
هوش مصنوعی: چشمی نمیبینم تا بتوانم به سوی معشوقم نگاه کنم و درمانی برای دل بیقرار خود بیابم.
ز خاک کوی بتان بو غم نمیآید
مگر همان به سر خود غبار خویش کنم
هوش مصنوعی: از خاک کوی معشوق بوی غم نمیآید، مگر اینکه خودم به یاد او خاک و غبار آنجا را بر سر بزنم.
چو کرم پیله به خود در تنم شب هجران
به حالتی که غمش را حصار خویش کنم
هوش مصنوعی: مثل کرمی که در پیله خود میپیچد، در شب جدایی به حالتی هستم که غم او را مانند حصاری دور خود بگردانم.
به ابر جمله کریمان نظر فکنده و من
نگه به چشم تر اشگبار خویش کنم
هوش مصنوعی: به ابرها که مهربانان عالم هستند نگاه میکنم و من فقط به چشمان اشکآلود خودم توجه میکنم.
به هجر اگر کشیم دل نمیکند باور
دروغ وصل تو تا کی به کار خویش کنم
هوش مصنوعی: اگر به دوری از تو زندگی کنم، دل من هیچگاه حقیقت وصالت را نمیپذیرد. تا کی باید به کار خودم مشغول باشم؟
خط غلامی او خطّ سرنوشت من است
همین بس است که لوح مزار خویش کنم
هوش مصنوعی: خط او نمایانگر سرنوشت من است و همین کافیست که بتوانم بر روی سنگ قبرم بنویسم.
هزار حیف که در این چمن رسید خزان
امان نداد که فکر بهار خویش کنم
هوش مصنوعی: چه خوب که در این باغ بهار بود، اما افسوس که پاییز سر رسید و فرصت نداد تا به یاد بهار گذشته بیفتم.
طمع به هیچ ندارم در این جهان قصاب
سوای جان که فدای نگار خویش کنم
هوش مصنوعی: من در این دنیا هیچ چیزی نمیخواهم جز اینکه جانم را فدای زیبایی محبوبم کنم.