برگردان به زبان ساده
گر در این ظلمت چراغی پیش پا میداشتم
راه بر سرچشمه آب بقا میداشتم
هوش مصنوعی: اگر در این تاریکی چراغی در کنار خود داشتم، میتوانستم به منبع حیات و بقای خود دسترسی پیدا کنم.
سرنگون از چه نمیافتادم از خود بیخبر
چشم اگر بر نقش پای رهنما میداشتم
هوش مصنوعی: من چرا به زمین نمیافتم، در حالی که اگر به راهنماییهای اطرافم توجه میکردم و از خودم غافل نمیشدم، هرگز این وضعیت را تجربه نمیکردم.
میزدم بر سنگ بس رنجیدهام از روزگار
گر به کف آیینه گیتینما میداشتم
هوش مصنوعی: مدتها با مشکلات و سختیهای زندگی دست و پنجه نرم کردهام و اگر میتوانستم واقعیتهای جهان را به وضوح ببینم، حال و روزم متفاوت بود.
میشدم در زیر بار منت گردون هلاک
گر جُوی در زیر این نه آسیا میداشتم
هوش مصنوعی: اگر زیر بار مسوولیتهای سنگین آسمان نابود میشدم، به شرطی که در زیر این آسیاب، چیزی به دست میآوردم.
پای همت میزدم بر فرق چرخ مستعار
تکیهای گر بر سریر بوریا میداشتم
هوش مصنوعی: اگر ارادهام را به کار میگذاشتم تا بر مشکلات غلبه کنم، حتی اگر در شرایط ساده و ناچیز زندگی میبودم، موفقیت را تجربه میکردم.
دیدهام زین خاکدان می شد سفید از انتظار
گر ز دست خلق چشم توتیا میداشتم
هوش مصنوعی: در اینجا گویا شاعر از عشق و انتظار صحبت میکند. او میگوید که با وجود زندگی روزمره و مشکلات، اگر تنها امید و نگاه معشوق را داشت، همه چیز در زندگیاش تغییر میکرد و میتوانست بر سختیها غلبه کند. به نوعی این انتظار و امید میتواند زندگیاش را روشن و سفید کند.
خرمنم را باد غم میداد بر باد فنا
گر ز کشت دهر یک جو مدعا میداشتم
هوش مصنوعی: غم و اندوه باعث میشد که همه تلاشها و زحمات من به باد برود؛ اگر فقط یک دانه از امید و آرزوهای زندگیام را در دنیا داشتم، همه چیز متفاوت بود.
پاک میسودم به هم ز افسوس تا گلگون شود
هر دو کف گر خواهش رنگ حنا میداشتم
هوش مصنوعی: به خاطر اندوه و حسرتی که در دلم داشتم، دستهایم را پاک میکردم تا رنگ بگیرند و زیبا شوند. اگر امکانش بود که رنگ حنا بر روی دستهایم بنشیند، خیلی خوشحال میشدم.
اولین گامم نخستین پایه معراج بود
آنچه در سر هست اگر در زیر پا میداشتم
هوش مصنوعی: اولین قدمی که برداشتم، اساس شروع صعود من بود. اگر آنچه در ذهن داشتم، زیر پایم بود، شاید مسیرم تغییر میکرد.
دیده گر میدوختم از سیم قلب روزگار
در نظر اکسیر بهر کیمیا میداشتم
هوش مصنوعی: اگر نگاه خود را به قلب روزگار میدوختم، میتوانستم آن را به مانند یک اکسیر تبدیل به کیمیا کنم.
میگذشتم گر ز جسم عاریت چون بوی گل
جا در آغوش و بر باد صبا میداشتم
هوش مصنوعی: اگر از بدن امانتیش میگذشتم، مانند بوی گل در آغوش طبیعت و بر روی نسیم صبحگاهی جاودانه میبودم.
دولت تیزی که زیر تیغ خونریز تو بود
من طمع از سایه بال هما میداشتم
هوش مصنوعی: من در انتظار برکت و خوشبختی بودم که در سایه شمشیر خونی تو قرار داشت.
کاش جای توتیا قصاب روز واپسین
در نظر قدری ز خاک کربلا میداشتم
هوش مصنوعی: ای کاش به جای آنکه در روز رستاخیز، توتیا (نوعی داروی چشم) را ببینم، میتوانستم قدری از خاک کربلا را در نظر داشته باشم.