برگردان به زبان ساده
شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم
دو بیت از لعل جانبخشت شنیدن آرزو دارم
هوش مصنوعی: یک شب آرزو دارم به تو نزدیک شوم و از لعل جانبخش تو دو بیت شعر بشنوم.
نشینی در بساط دل چو شمع و من چو پروانه
تو را یکسر به گرد سر پریدن آرزو دارم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تصویر زیبایی اشاره میکند. او خود را مانند پروانهای میبیند که در کنار شمعی نشسته است. او آرزویش این است که تمام وقت دور شمع بچرخد و از نور و گرمای آن بهرهمند شود. این تصویر نشاندهنده عشق و وابستگی عمیق به محبوب است که میخواهد همیشه در نزدیکیش باشد و به دور او بچرخد.
سرت گردم کمان تارت از بس چاشنی دارد
لب زخم خدنگت را مکیدن آرزو دارم
هوش مصنوعی: تو را دوست دارم و به خاطر زیبایی چهرهات مانند کمان که دارای قوس و زیبایی خاصی است، مجذوب تو هستم. آرزو دارم ذوق و لذتی از زخم عشق تو ببرم و لحظاتی را برای همیشه به یاد داشته باشم.
گلستان است سر تا پایت ای غارتگر دلها
گل وصلی از این گلزار چیدن آرزو دارم
هوش مصنوعی: تو همچون گلستانی هستی که همهجا را زیبایی و سرزندگی فراگرفته است، ای کسی که دلها را میربایی. آرزو دارم از این باغ گل، گلی از وصال تو بچینم.
من لب تشنه قربانت شوم در وادی هجران
ز تیغت شربت آبی چشیدن آرزو دارم
هوش مصنوعی: من در حال حاضر تشنه محبت و توجه تو هستم و در دوری از تو، آرزو دارم که از کارد تیزی که به من زخم میزند، به جای درد، جرعهای آب بنوشم.
چو شمع زنده در بزم وصالت تا سحر سوزان
سر خود را به پای خویش دیدن آرزو دارم
هوش مصنوعی: در مجلس دیدار تو، مانند شمعی که در شب میسوزد، آرزو دارم تا صبحگاه سر خود را به پای تو خم کنم و به عشق تو بسوزم.
چه میخواهد دگر قصاب یک شب در سر کویش
تپیدن جان بدون آرمیدن آرزو دارم
هوش مصنوعی: قصاب در یک شب چه میخواهد؟ آرزو دارم که جانم بدون استراحت و به تپش در کنار کوچهاش باشد.