برگردان به زبان ساده
بر میان تاری ز زلف یار میخواهد دلم
سبحه را افکنده و زنّار میخواهد دلم
هوش مصنوعی: دل من در پی تزیین و زیبایی است و در میان تارهای زلف عاشق، آرامش میطلبد. در این حال، از محبت و تعلق به یار، نیاز به ذکر و یاد خدا دارد و از غل و زنجیرهای دنیوی فاصله میگیرد.
تا نشانی هست از غمخانه زندان دوست
کافرم گر جانب گلزار میخواهد دلم
هوش مصنوعی: در دل من نشانهای از غم و اندوهی وجود دارد که نشاندهنده زندگی در زندان عشق دوست است. حتی اگر دلم بخواهد به سمت باغ و گلزار برود، با این حال، من نسبت به این عشق بیاعتنا نیستم.
تا نشینی در میان چون نقطه بر گرد سرت
یک قدم رفتار چون پرگار میخواهد دلم
هوش مصنوعی: تا زمانی که در کنار تو نایستم، به مانند یک نقطه دور تو، قلب من میخواهد که مانند پرگار حرکت کند و تو را در مرکز خود داشته باشد.
روشن آن مجلس که از حسن تو باشد تا به صبح
چون کواکب دیده بیدار میخواهد دلم
هوش مصنوعی: مجلس نورانی و روشنی که به خاطر زیبایی تو باشد، تا صبح میدرخشد. دلم میخواهد چشمانم بیدار بمانند و به تماشای آن زیبایی ادامه دهند.
نه فلک را باده شوقت به چرخ آورده است
هم از این می باده سرشار میخواهد دلم
هوش مصنوعی: خالصانه میگوید که نه تنها جذبه عشق او را به آسمان نیافریده، بلکه دلم نیز از عشقش پر شده و به شراب محبت او نیاز دارد.
در فراقت جان من عمری است تاب آوردهایم
یک نفس در طاقت دیدار میخواهد دلم
هوش مصنوعی: من از مدتها پیش به خاطر جداییات زندهام و تحمل کردهام، اما حالا دلم فقط یک نفس دیدارت را میخواهد.
آنقدر قصاب میدانم که از کون و مکان
عشق را میخواهد و بسیار میخواهد دلم
هوش مصنوعی: میدانم که عشق از دل و جایگاه خاصی سرچشمه میگیرد و من هم به اندازهای که بتوانم، به آن عشق و احساس نیاز دارم.