برگردان به زبان ساده
چگونه پیش تو آیم فسانهای که ندارم
چطور دور تو گردم بهانهای که ندارم
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه نزد تو بیایم، زیرا هیچ دلیلی برای این کار ندارم. همچنین نمیدانم چگونه دور تو بچرخم، چون بهانهای برای این کار ندارم.
همیشه خاطر من جمع از فشار حوادث
چرا ز سیل گریزم ز خانهای که ندارم
هوش مصنوعی: من همیشه نگران حوادث و مشکلات نیستم، پس چرا باید از خانهام که متعلق به من نیست، فرار کنم؟
هنوز بیضه من بود خون که سوخته شد پر
چرا به باد دهم آشیانهای که ندارم
هوش مصنوعی: من هنوز در مرحلهای هستم که برای زندگیام زحمت و تلاش کردهام، اما چرا باید چیزهایی را که هنوز ندارم، به راحتی از دست بدهم؟
رقیب محرم و محروم بنده پیش دو زلفت
چه دم ز عشق زنم قدر شانهای که ندارم
هوش مصنوعی: رقیب من هم در عشق تو شریک است و هم از آن محروم. حالا من که به خاطر زیباییهای تو دل به عشق میزنم، چطور میتوانم از عدم داشتن حتی یک شانه برای تو حرف بزنم؟
به بزم محرم و بیگانه غیر عشق چه گویم
به جز حکایت هجران ترانهای که ندارم
هوش مصنوعی: در جمعی که نه آشنایی وجود دارد و نه حس شوق، تنها از جدایی و درد دل میتوان سخن گفت، اما به خاطر اینکه ترانهای در دل ندارم، نمیتوانم چیزی بگویم.
چو قصد خال تو کردم به دام دانه فتادم
کجا روم به جز آن دام دانهای که ندارم
هوش مصنوعی: وقتی تصمیم گرفتم به سوی زیبایی تو بروم، در دام عشقت گرفتار شدم. اکنون نمیدانم به کجا بروم، زیرا هیچ چیز دیگری ندارم که مرا به دوردست ببرد.
کجا روم من و قصاب حاجت از که بخواهم
به غیر خاک درش آستانهای که ندارم
هوش مصنوعی: کجا بروم من و از چه کسی چیزی بخواهم، در حالی که هیچ آستانهای غیر از خاک درک او ندارم.