برگردان به زبان ساده
دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
یاری که در او مهر و وفا نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: زندگی که از آن هیچ چیز عاید نمیشود، چه فایدهای دارد که در آن کمک و دوستی وجود ندارد.
اینجا است که هر دلشده بیمار هوایی است
درد است فراوان و دوا نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: در اینجا، هر کسی که عاشق شده، به نوعی در رنج و اندوه به سر میبرد. درد و احساسات منفی بسیار زیاد است، اما هیچ درمانی برای این حال و روز وجود ندارد. در نتیجه، هیچ سودی از این وضعیت نمیبرند.
گیرم که به ظلمات رسیدی چو سکندر
قسمت چو تو را آب بقا نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: اگر فرض کنیم که به تاریکیها و مشکلات سختی همچون اسکندر رسیدی، اما اگر قسمت و نصیب تو آب زندگی ابدی نیست، پس فایدهای ندارد.
گیرم که سراپای تو گوهر شد و معدن
چون در دل سخت تو سخا نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: فرض میکنم که تو بهکلی زیبا و باارزش هستی، اما اگر در دل تو بخشندگی و سخاوت وجود ندارد، چه فایدهای دارد؟
عمامه به سر، خرقه به بر، سبحه در انگشت
چون روی دلت سوی خدا نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: اگر عمامه بر سر داری، خرقه به تن پوشیدهای و تسبیح در دست داری، اما دل تو به یاد خدا نیست، همه این ظواهر چه فایدهای دارد؟
داری چو دل آیینه اقلیمنمایی
اما چو در او نور صفا نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: تو همچون دلی هستی که مانند آیینه، جزئیات و زیباییهای دنیا را نشان میدهد، اما اگر درونت نور و صفایی وجود نداشته باشد، چه ارزشی دارد؟
بر سر نزدم از غم او پنجه خونین
زین باغ گلی بر سر ما نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: من از درد دوری او به شدت ناله کردهام و در این باغ از گلها، چیزی برای ما نیست که نتیجهای داشته باشد.
از تیرهدلی راه به زلف تو نبردم
ما را به سر این بال هما نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: از دل تیره و غمگینی که دارم، نتوانستم به زلف تو نزدیک شوم. با این حال، ما را به این پرواز بیحاصل راهی نیست.
قصاب سراپای نگارم همه نیکو است
در فکر من بیسروپا نیست چه حاصل
هوش مصنوعی: قصاب زیبای من با تمام وجودش زیباست، اما در ذهن من، او هیچ ارزشی ندارد. چه فایدهای دارد؟