برگردان به زبان ساده
سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
ساختم با درد تا درمان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: از دوری معشوق سوزان شدم تا او به دادم برسد و با وجود تمام رنجها و دردهایم، تلاش کردم تا وقتی که درمانی بیابم و او کمکم کند.
ماهیای از جور طوفان بر کنار افتادهام
میطپم در خاک تا عمان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: من مانند ماهیای هستم که از شدت طوفان به کنار افتادهام و در خاک میکوبم تا شاید صدایم به عمان برسد و کسی به من کمک کند.
با دل صد چاک در دنبال محمل چون جرس
سر به زانو ماندهام کافغان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: من با دل شکسته و پر از درد، با اشتیاق به دنبال محمل (سوار) هستم، اما مثل زنگی که به زانو افتاده است، بیحرکت و آرام نشستهام تا کسی به فریادم برسد.
بلبل نالان راه گلستان گم کردهام
کی بود کی غنچه خندان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: بلبل غمگین و ناراحت، راه رسیدن به گلستان را گم کردهام. نمیدانم کی خواهد آمد تا غنچه شاداب و خندان به کمک من بیاید.
حاصل کشت مرادم در جهان پژمرده ماند
شاید ابر دیدهٔ گریان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: ثمرهٔ تلاشهایم در این دنیا پژمرده و ناپدید شده است، شاید بارش اشکهایم باعث شود که کسی به فریادم برسد.
میروم چون خاک از جا کنده پیشاپیش باد
تا کجا آن آتشین جولان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: من مثل خاکی که از زمین کنده شده به سمت باد میروم و نگرانم که آیا به آن جایی که آن هیجان آتشین به من کمک کند میرسم یا نه.
بهر مروارید رحمت زیر آبی چون صدف
میروم تا قطره نیسان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: برای یافتن مروارید رحمت، مانند صدفی، زیر آب میروم تا قطره باران نیسان به کمکم بیاید.
گردنم را در کمند آورده دهر کینهخواه
شهسوار عرصه میدان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: زمانه به دنبال من است و همچون یک سوار جنگجو، کینه و دشمنی به دوش دارد. در این وضعیت، من به فریاد و کمک نیاز دارم.
چشم آن دارم که چون در حشر بردارم فغان
بیتأمل صاحب دیوان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که وقتی در روز قیامت فریاد برمیآورم، بدون تردید صاحب دیوان به صدای من برسد و به کمکم شتاب کند.
همچو بسمل در برش قصاب سر را بر زمین
میزنم تا آنکه دارم جان به فریادم رسد
هوش مصنوعی: مانند حیوانی که در دست قصاب است، سرم را به زمین میزنم تا زمانی که جانم به فریاد من برسد.