برگردان به زبان ساده
هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
طوطی تصویر از شوق رخش گویا شود
هوش مصنوعی: هر جا که چهره او دیده شود، طوطی به خاطر زیبایی و جلوه او به وضوح صحبت میکند و خودش را به نمایش میگذارد.
دادن جان و گرفتن داغ او نقش من است
دیده کجبین اگر بگذارد این سودا شود
هوش مصنوعی: فدای عشق شدن و در عوض، غم و درد او را به دست آوردن، نشان دهندهٔ حال و وضعیت من است. اگر چشمان معیوب و نادرست من اجازه دهند، این معامله میسر خواهد شد.
گفته بودی میکنم امشب تو را قربان خویش
این شب وصل است، میترسم دگر فردا شود
هوش مصنوعی: قول داده بودی که امشب برایم قربانی میشوی. این شبی است که به هم میرسیم و از فردا میترسم که دیگر نتوانیم این لحظه را تجربه کنیم.
مشکل بسیار در پیش ره است ای همرهان
کو غم او تا در این ره حل مشکلها شود
هوش مصنوعی: راهی که در پیش داریم، پر از مشکلات است. ای همسفران، کجایید که با نگرانی از این مشکلات، به حل آنها بپردازیم؟
بگذرد گر بر مزار کشتگان ناز خویش
لوح بر خاک شهیدانش ید بیضا شود
هوش مصنوعی: اگر بر قبر کشتهشدگان عشق خود بگذری، سنگنبشتهای بر خاک شهیدانش به یادگار خواهد ماند.
میتوان از الفت دریادلان گشتن بزرگ
قطره باران چو بر دریا رسد دریا شود
هوش مصنوعی: میتوان با محبت و دوستی به عمق دلها پیوست، مانند اینکه یک قطره باران وقتی به دریا میرسد، خود را در عظمت دریا گم میکند.
سینه را خواهم ز پیش دل گذارم بر کنار
از قفس دیوار چون برداشتی صحرا شود
هوش مصنوعی: میخواهم سینهام را از دل کنار بگذارم و آن را به دور از قفس دیوارها بگذارم، چون این کار انجام شود، فضای آزادی برایم به وجود میآید.
در گلستان چون نماید آن گل رخسار را
تا به رویش دیده نرگس واکند شهلا شود
هوش مصنوعی: در گلستان، وقتی آن گل زیبا را ببینی، چطور میتوانی آن چهره زیبا را نادیده بگیری؟ آنقدر جذاب و دلربا است که چشمها را به خود جلب میکند و مانند گل نرگس، شگفتانگیز جلوه میکند.
گر به رویت بسته شد قصاب این در، باک نیست
سر بنه بر آستان دوست تا در واشود
هوش مصنوعی: اگر در این در را قصاب ببندد، نگران نباش؛ سر خود را بر آستان دوست بگذار تا در باز شود.