برگردان به زبان ساده
تا دست شانه در شکن زلف یار بود
روزم ز رشگ تیره چو شبهای تار بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که دستم در شانه زلف یار باشد، روزم به خاطر حسادت و ناراحتی همچون شبهای سیاه و تار خواهد بود.
گردیده سرخ هر مژه ما ز خون دل
پیوسته دست و دیده ما در نگار بود
هوش مصنوعی: هر مژه ما به خاطر دلسوختگیمان قرمز شده و دست و چشمانمان همیشه در پی دیدن معشوق است.
وحشت تمام رفت ز یاد غزالها
هرگاه در سر تو هوای شکار بود
هوش مصنوعی: همهی ترسها و نگرانیها از ذهن غزالها پاک میشود هر زمانی که در ذهن تو داستان شکار شکل میگیرد.
آرام رسم کشته شمشیر ناز نیست
گر تن قرار یافته جان بیقرار بود
هوش مصنوعی: به آرامی قدم برمیدارم و نمیخواهم تظاهر به قدرت و زیبایی کنم. حتی اگر جسم در آرامش باشد، روح همچنان ناآرام و مضطرب است.
لبتشنهای به وادی هجران نمانده بود
از بس که تیر غمزه او آبدار بود
هوش مصنوعی: هیچ کس در دشت دوری و جدایی باقی نمانده است که تشنه لب باشد، زیرا چشمان زیبای او بدین حد پرآب و سرشار از عشق و اشتیاق است.
شد دیدهام به دور خطش اشکریزتر
زآب و هوای عشق خزان در بهار بود
هوش مصنوعی: چشمم به دور خط او اشکریزان شده، مثل وضعیت عشق در فصل خزان که در بهار رخ میدهد.
دل کرد آنچه کرد که داغش نصیب باد
خونی که ریخت دیده نه از انتظار بود
هوش مصنوعی: دل کارهایی کرد که نتیجهاش سختی و آسیبدیدگی او بود، و آن اشکی که از چشمانش ریخته شد، ناشی از انتظار نبود.
خنجر به هم کشیده دو چشمم ز دیدنت
خوش فتنهای ز حسن تو در روزگار بود
هوش مصنوعی: نگاه پر از جذبهات قلب مرا مجروح کرده و باعث شده که به تماشای تو بیفتم. تو در این دنیای شگفتانگیز، زیبایی خاصی داری که هیچ کس مثل تو نیست.
قصاب گفته است به جای شکر کلام
قنادی محله او ذوالفقار بود
هوش مصنوعی: قصاب گفته است که به جای شکر، صحبتهای شیرین قنادی در محله او مانند ذوالفقار، تند و تیز است.