برگردان به زبان ساده
ز وصلش دور بودم جان ز بس میرفت و میآمد
نگشتم محرم آنجا تا نفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: در دوری از وصال او، جانم به شدت نگران و بیقرار بود و از شدت longing میرفت و میآمد، اما نتوانستم به آنجا که او بود برسم و محرم رازهایش شوم تا زمانی که دم و بازدمم به شدت دچار تلاطم شد.
هنوزم بیضه از خون بود کز ذوق گرفتاری
دلم صدبار نزدیک قفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: هنوز هم حالت غم و ناراحتی در دلم وجود دارد، بهطوریکه به خاطر شوق و نگرانی، بارها به قفس نزدیک میشدم و برمیگشتم.
صدای دوستی نشنیدم از این بیقراریها
به گوشم گاهی آواز جرس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: هرگز از این بیقراریها صدای دوستی را نشنیدم، اما گاهی صدای زنگی شنیده میشود که میرود و میآید.
غلط کردم که بر بال کبوتر نامه را بستم
تپیدنهای دل در هر نفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: مرا اشتباه بود که نامهام را به پای کبوتر بستم، چون احساسات قلبم در هر تنفس به تپش میافتاد و دوباره به آرامش درمیآمد.
دل قصاب تا شد پایبند ظلمت هجران
ز غم هردم بر فریادرس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: دل قصاب به خاطر ظلمت جدایی و غمهای پیدرپی، همیشه در حال فریاد زدن و رنج کشیدن بود و در نتیجه غمگین و افسرده میشد.