برگردان به زبان ساده
برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
نمودی چهره تا خورشید را نام و نشان گم شد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از چهرهات پرده برداشتید، تاریکی از جهان ناپدید شد. با نمایاندن چهرهات، نام و نشانه خورشید نیز مشخص گشت.
به هنگام جواب ار ببینم خاموش معذورم
که چون گفتی سخن در کامم از حسرت زبان گم شد
هوش مصنوعی: وقتی که در جواب تو سکوت کنم، به خاطر این است که وقتی تو شروع به صحبت کردی، از حسرت نتوانستم حرف بزنم و زبانم بند آمده است.
نمیدانم دلم را خط به غارت برده یا خالش
همین دانم که ما بودیم و او دل در میان گم شد
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا آن کسی که خواستم دل را از من گرفته است یا خودم به خاطر او دلم را گم کردهام، اما میدانم که ما در کنار هم بودیم و او در این میان گم شد.
به قصدم داشت ترکی در کمان تیری ندانستم
که بیرون رفت از دل ناوکش یا در نشان گم شد
هوش مصنوعی: من در نظر داشتم که تیر از کمان خارج شود، اما نمیدانستم که آیا تیر از دل کمان خارج شده یا در جایی دیگر گم شده است.
به غربت کردهام خو، مرغ دستآموزِ صیادم
وطن کی میشناسم بیضهام در آشیان گم شد
هوش مصنوعی: من در غربت زندگی میکنم و مانند پرندهای که در قفس صیاد زندگی میکند، وطنم را فراموش کردهام. تخم من در آشیانهام گم شده و به سختی میتوانم آن را پیدا کنم.
بیابانی است مالامال دل تا خیمه لیلی
بسا مجنون سرگردان در این ریگ روان گم شد
هوش مصنوعی: در این بیابان وسیع و کم آب، دل پر از احساسات و آرزوهاست. در این مکان، مجنون که عاشق لیلی است، در میان این شنهای روان و بیپایان، گم شده و سرگردان است.
ز خود گر میروی وقت است فرصت را غنیمت دان
که اینک در نظر قصاب گرد کاروان گم شد
هوش مصنوعی: اگر از خودت میروی، حال وقت آن است که از فرصتها استفاده کنی، زیرا اکنون در نظر میرسد که کاروان در دست قصاب گم شده است.