برگردان به زبان ساده
در حدیث لعلش آتش از زبانم میچکد
چون برم نام لبش شهد از لبانم میچکد
هوش مصنوعی: وقتی در صحبت از زیبایی عشق او صحبت میکنم، احساساتم به اندازهای شعلهور میشود که مانند آتش از زبانم بیرون میریزد. وقتی نام لبان او را به زبان میآورم، شوق و لذت آن به حدی است که مثل شهد از لبانم جاری میشود.
اینقدر من آرزو دارم که گر بفشاریام
اشک حسرت همچو مغز از استخوانم میچکد
هوش مصنوعی: من آنقدر آرزوهایم زیاد و بزرگ است که اگر فشارم بدهی، اشک حسرت به گونهای از من سرازیر میشود که مانند مغز از استخوان، میریزد.
حاصل کشت مرادم غیر داغ از ژاله نیست
بس به جای آب خون از آسمانم میچکد
هوش مصنوعی: آنچه از تلاش و کوشش من به دست آمده، جز ناراحتی و غم نیست. به جای اینکه از آسمان باران بیفتد، فقط خون و درد بر سرم میریزد.
از نگاه چشم مست کیست کامشب تا به صبح؟
زهر چون شبنم به روی گلستانم میچکد
هوش مصنوعی: در این شب، کیست که با نگاهی پر از عشق و سکر در چشمش تا صبح مرا ببیند؟ حس میکنم زهر عشق مانند شبنم بر روی گلهایم میچکد و مرا میسوزاند.
از کمان غمزه ترکی در این گلشنسرا
غنچه چون پیکان ز چشم باغبانم میچکد
هوش مصنوعی: در این باغ پر از زیبایی، نگاه دلربای تو مانند کمان شلیکی است که غنچهها را به سمت خود میکشاند و اشکهایم بهسان تیر از چشمان باغبان به زمین میچکد.
بستهام دل بر پریرویی کز اینجا تا به مصر
بوی یوسف از غبار کاروانم میچکد
هوش مصنوعی: دل خود را به زیبایی کسی سپردهام که از اینجا تا مصر، بوی یوسف از گرد و غبار کاروانم در حال جاری شدن است.
در رهش قصاب من آن گوسفند لاغرم
کاب چشم گرگ از چوب شبانم میچکد
هوش مصنوعی: در مسیر او، من همچون یک گوسفند لاغر هستم که در دست قصاب است. چشم گرگ به من دوخته شده و از چوب شبان، خطر نزدیک میشود.