برگردان به زبان ساده
زسودای رخ و زلفش غمی دارم شبانروزی
مرا صبح وصال او نمیگردد شبی روزی
هوش مصنوعی: من به خاطر آرزوی دیدن چهره و موهای او در هر شب و روز غمگین هستم و نمیتوانم در هیچ شبی به صبح وصال او امیدوار باشم.
قبای چارقب کورا را بر آتش بهر زرسوزی
بلای اینچنین باشد زسودای زراندوزی
هوش مصنوعی: تنپوشی که به دور از چشم و بینش است، بر آتش میافتد تا بپزد و نابود شود. این وضعیت ناشی از وسوسه و آرزوی جمعآوری ثروت است.
تو نقشی کز اتو خواهی بخلعتهای آژیده
بناخن میتوان کردن چرا چندین همی سوزی
هوش مصنوعی: تو اگر بخواهی میتوانی با ناز و زیباییات دیگران را مجذوب کنی، اما چرا اینقدر در آتش عشق میسوزی و خود را به زحمت میاندازی؟
قبای قاقم ای فرا بقد صوف کوتا هست
مگر از قندس آری وصله بر دامنش دوزی
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف لباسی میپردازد که شاید به خاطر کیفیت بد یا نقصی که دارد، جذابیت کمتری داشته باشد. اشاره به این دارد که اگرچه این لباس دارای ویژگیهای خاصی است، اما به نظر نمیرسد که به خوبی دوخته شده باشد یا به خوبی به تن مینشیند. در نهایت به این معناست که زیبایی یا اعتبار آن چیزی که به نظر میرسد، ممکن است با واقعیت سازگار نباشد.
برک را از کلاه موردی همواره سرسبزیست
میان بند کتان دارد زصوف سبر پیروزی
هوش مصنوعی: برگ همیشه سبز است و در کلاه موردی جای دارد، در حالی که پارچهاش از پنبه است و نشانی از موفقیت و پیروزی در خود دارد.
همان با جامه والا بخور عودو عنبر کرد
که بر گل بر سحرگاهان نسیم باد نوروزی
هوش مصنوعی: با لباس زیبا و معطر، بخور و عطر بزن، همانطور که نسیم صبحگاهی در بهار، بر گلها میوزد.
معرف آستین را گو میفشان بر من عریان
گهی کزنور تشریف کریمان محفل افروزی
هوش مصنوعی: ای کسی که آستین خود را به زیبایی تکان میدهی، بر من عریان نریز. گاه به نیکی و بزرگواری، محفل را روشن و شاداب میکنی.
بکرباس قدک شد خرج نقد کیسه عمرت
مگر ارمک بدست آری و زان عمری نواندوزی
هوش مصنوعی: قد بلند تو مانند لباس پرزیبان است و هزینههای عمرت را به باد میدهد؛ مگر آنکه با دستانت چیزی به دست آوردی و از آن عمرت را دوباره تازه کنی.
بخرگه روکه از شاهان کمربندی فراگیری
بیا در خانه کز قاری قبا پوشی بیاموزی
هوش مصنوعی: در جایی که کمربند سلطنتی وجود دارد، به خانهای بیا که در آن قاری لباس مخصوص میپوشد و میتوانی از او یاد بگیری.