برگردان به زبان ساده
به چشمانت که تا رفتی ز چشمم بیخور و خوابم
به ابرویت که من پیوسته چون زلف تو در تابم
هوش مصنوعی: زمانی که تو از کنارم رفتی، خواب و آرامش را هم از دست دادم. به ابروهایت که نگاه میکنم، همیشه مثل موهای تابدار تو دچار اضطراب و نگرانی هستم.
بنقش چادرشب کز نهالی بیخورو جوابم
بروی مهوش والا که من از شده در تابم
هوش مصنوعی: در تصویر چادر شب، من از زیبایی چهرهات به وجد آمدهام و از آن هالهٔ خنک و دلنشین، میخواهم بگویم که من از عشق و زیبایی تو به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام.
بگرمی تن قندس بنرمی بر قاقم
که افتاده بر وی تخته بر آبی چو سنجابم
هوش مصنوعی: در گرمای تن شیرین قند، به آرامی بر روی قاقم نشستهام. قاقم که بر روی تختهای روی آب افتاده، حسی شبیه سنجاب دارم.
بجان خرقه شیخان و عمر جامه منبر
که با سجاده ام همره چو رو درروی محرابم
هوش مصنوعی: من به خاطر ارادت به لباسهای درویشان و عمر لباس منبر، که با سجادهام همراه است، در مقابل محراب قرار دارم.
بقدر تخت و جاه کت که باشد از خسیسی کر
بخار بور یا در فرش از زیلوجه برتابم
هوش مصنوعی: هرچه بر تخت و مقام، جلال و شکوه داشته باشی، مانند خسیس و بخیل خواهی بود. همچنان که اگر در فرش هم از زیر دست کسی بیرون بیاوری، مانند یک چیز بیارزش به نظر میرسی.
بشام چشم بندو صبح جادو کز غم دستار
نه روز آرام میگیرم نه شب یکلحظه میخوابم
هوش مصنوعی: شب که میشود، چشمم را میبندم و صبح که میشود، به نوعی جادو مبتلا میشوم. به خاطر غمهایی که دارم، نه در روز آرامش دارم و نه شب، و حتی یک لحظه هم نمیتوانم بخوابم.
ببحر حبر و گرداب خشیشی کز فراق صوف
بسان رختهای گازری از سرگذشت آبم
هوش مصنوعی: در دل دریایی از کلمات غرق شدهام و همچون در گردابهای ناشی از دلتنگی برای صوفی، از گذشتهام و یادآوریهای آن به دور میباشم.
بدستار طلا دوزی و بیرمهای سلطانی
که ماه شمسی ای قاری چو کتان میبرد تابم
هوش مصنوعی: در دستم دوختهای از طلا که نشاندهندهٔ مقام سلطنت است، و تو، ای قاری، مانند کتان در نور ماه تاب میخوری.