برگردان به زبان ساده
دوش در سودای زلف و چشم جانان بوده ام
شب همه شب تا سحر مست و پریشان بوده ام
هوش مصنوعی: دیروز در خیال موها و چشمان معشوق بودم و تمام شب را تا صبح در حالت مستی و آشفتگی سپری کردهام.
برنهالی مجرح دوش غلطان بوده ام
تا سحر با جامه خواب افتان و خیزان بوده ام
هوش مصنوعی: من تا صبح در حال حرکت و غلتیدن بودهام و مانند کسی که جامه خواب بر تن دارد، بر روی زمین افتان و برخیزان بودهام.
با نگارستان زیلوو حصیر زرفشان
که ببستان جلوه گر که در گلستان بوده ام
هوش مصنوعی: با دنیای زیبای خود و فرشهای رنگارنگ و حصیرهای بافتنیام آراستهام، چون در باغ گلها زیستهام و جلوهگر هستم.
گاه نقش آرای آرایش بانگیز خیال
گاه در حجله تتق بند عروسان بوده ام
هوش مصنوعی: گاهی تماشا کردهام که زینتها و زیباییهای خیال مثل صدای خوشی در میآید، و گاهی در خلوت عروسان نظارهگر بودهام.
هردم از پشتی والای زرافشان آمده
چون صبا با گل سحردست و گریبان بوده ام
هوش مصنوعی: هر لحظه از پشتی بلند و باوقار زرافشان، مانند نسیم صبح، با گلی در دست و گریبان، به سراغم آمده است.
از هوای بندقی گردیده ام عمری بسر
و زخیال زوده قرنی در صفاهان بوده ام
هوش مصنوعی: من سالها در فضایی شبیه بندقی زندگی کردهام و سالهاست که از خیالات و یادها در اصفهان گذراندهام.
در زمستان گشته ام پیوسته سرگرم برک
در بهاران واله روسی و کتان بوده ام
هوش مصنوعی: در طول زمستان به طور مداوم مشغول جمعآوری برگها بودهام و در بهار، شیفته زیباییهای دختران روسی و لطافت کتان شدهام.
در جهان زیرافکنی نبود بسان نرمدست
بشنو این از من که عمری در پی آن بوده ام
هوش مصنوعی: در دنیا چیزی وجود ندارد که مانند نرمی دست باشد. این را بپذیر و بدان که من سالها در جستجوی آن بودهام.
بوی مشک و عنبر از جیب آید ایقاری چرا
زانکه اطلس را چو مجمر زیر دامان بوده ام
هوش مصنوعی: بوی خوش مشک و عنبر از جیبم به مشام میرسد؛ دلیلش این است که پارچهی ابریشمی را زیر بغل داشتهام.