برگردان به زبان ساده
نام آن لب بخط سبز بجائی دیدم
کاغذی یافتم و قند در و پیچیدم
هوش مصنوعی: به خاطر آن لبان زیبا نوشتم نامی و برایش بر روی کاغذی قند گنجاندم و پیچیدم.
روی تقویم ز خط خوش مخفی دیدم
جامه روزی که نکو بود بقد ببریدم
هوش مصنوعی: در تقویم، با خط زیبا تاریخی را دیدم که روز خوبی بود و به اندازهای زیبا بود که آن را به خاطر سپردم.
بود دسمالچه چون وصله اندام کتان
حرمتش داشته بردیده و رو مالیدم
هوش مصنوعی: دسمالچه مانند پارچهای است که به تنم وصله شده و من به خاطر احترام به آن، آن را با چشم و صورت مالیدم.
برکی پنج گزی بر سر خود بنهادم
قصه غصه دستار فرو پیچیدم
هوش مصنوعی: من یک دستمال بزرگ بر روی سرم گذاشتم و داستان اندوه و غم را در دلم پنهان کردم.
جامه کان نرسد بر قد و لایق نبود
بر تو پوشیده نماند که از او ببریدم
هوش مصنوعی: لباسی که بر قامت و تناسب تو نمینشیند، دیگر بر تو پوشیده نمیماند که من از آن کنارهگیری کردم.
گفتم از میخ در ایجامه همه پاره شدی
گفت من رفتم و اینک عتبه بوسیدم
هوش مصنوعی: گفتم که از میخ در پیراهنم همه چیز پاره شد، او پاسخ داد که من رفتم و حالا در آستانه در بوسهای زدم.
بود از پشتی سنجاب و سمور و قاقم
این که بر لشکر سرما زدم و کوشیدم
هوش مصنوعی: از وسایل و ابزارهایی که دارم، برای مقابله با سرمای شدید و مبارزه با آن استفاده کردم و تلاشم را به کار بستم.
مخفی وصله زده خاص برویش قاری
پرده بر سر صد عیب نهان پوشیدم
هوش مصنوعی: من با استفاده از یک تکه پارچه طراحی خاص، عیبهای پنهان خود را زیر پردهای پوشاندهام.